نکته فقهی (۷۷): درباره وطن شرعی
فقها وطن را به چند قسم تقسیم کرده اند: ۱- وطن اصلی که محلی است که شخص در آن متولد شده و رشد کرده است و وطن پدر و مادری او می باشد. ۲- وطن اتخاذی که محلی است که شخص در آنجا قصد توطن کرده باشد یعنی قصد کرده است که آنجا را برای اقامت و زندگی خود قرار دهد ۳- وطن قهری محلی است که شخص بدون قصد، آن قدر سکونت می کند که عرفاً از اهالی آنجا به حساب می آید. در مورد این سه وطن تقریبا اتفاق نظر وجود دارد البته برخی در مورد وطن اتخاذی معتقدند که قصد ماندن برای همیشه، شرط است و برخی چنین قصدی را لازم نمی دانند.
قسم چهارم وطن شرعی است یعنی محلی که شرع به عنوان وطن آن را قبول دارد - احکام وطن دارد - و آن مکانی است که شخص در آن ملک قابل سکونت داشته باشد و حداقل شش ماه متوالی به قصد وطن در آن ساکن باشد. ۱
در چنین فرضی تا زمانیکه آن ملک باقی باشد احکام وطن وجود دارد اگرچه خود شخص از آن جا اعراض کرده باشد. اگرچه در عروة الوثقی اعتبار این وطن را به مشهور نسبت داده است ۲ اما بیشتر فقها معاصر چنین وطنی را قبول ندارند از بزرگان تنها مرحوم آیة الله خوئی آن را پذیرفته است (آیة الله بهجت هم احتیاط کرده اند). البته بنابر تحقیقی که انجام شده است نسبت دادن این قول به مشهور فقها محل تردید است. ۳
به هر حال تنها مستند وطن شرعی صحیحه محمد بن اسماعیل بن بزیع است که در اینجا آن را بررسی می نمائیم:
« عن ابی الحسن ع قال سالته عن الرجل یقصر فی ضیعته فقال لا بأس ما لم ینو مقام عشرة ایام الا ان یکون فیها منزل یستوطنه فقلت ما الاستیطان؟ فقال ان یکون فیها منزل یقیم فیه ستة اشهر فاذا کان کذلک یتم فیها متی دخلها » ۴
خلاصه استدلال این است که امام سه قید را برای اتمام نماز معتبر دانسته است که هیچکدام در وطن عرفی معتبر نیست: اقامت شش ماهه، استیطان در منزل، ملک بودن منزل (چون ظاهر لام تملیک است) و ابن بزیع اینست که امام فرموده یستوطن المنزل با اینکه معمولا استیطان به بلد یا قریه یا ضیعه می خورد نه به منزل). ۵
با این حال به نظر می رسد که این استفاده دارای اشکالاتی است:
اولا یستوطنه فعل مضارع است و ظاهر آن استمرار حالی است یعنی فعلا منزلی در آنجا دارد که در آن اقامت می نماید. (و نیز یقیم) این مطلب روایت را مربوط به وطن عرفی می کند.
ثانیا اگر مراد امام از وطن، وطن عرفی نبود لازم بود که خودشان در بیان جواب مطلب را روشن فرمایند - چنانکه محقق همدانی ره اشاره فرموده است - نه اینکه مجمل بفرمایند و بعد با سوال دوباره ابن بزیع مقداری آن را روشن تر می کنند.
ثالثا با توجه به تاسیسی بودن این قسم از وطن لازم بود که این مطلب در نصوص متعدد و با عبارات روشن بیان شود. اکتفا کردن در چنین مساله مهمی به یک نص محل تردید است.
به نظر می رسد اگر این روایت در مورد وطن عرفی - و در مورد افرادیکه دو وطن دارند - نباشد لااقل مجمل است و ظهور معتبری در وطن شرعی ندارد و الله العالم
_____________________________________________________
۱ / البته اختلافات اندکی در تعریف وطن شرعی وجود دارد : ضیاء الناظر فی احکام صلاة المسافر، جعفر سبحانی ص ۲۲۹
۲ / عروة الوثقی ۳ / ۴۷۳ (ط. النشر الاسلامی)
۳ / ضیاء الناظر / ۲۳۱ ، البدر الزاهر / ۲۰۴
۴ / الوسائل ۸ / ۴۹۴ ب ۱۴ ح ۱۱ صلاة المسافر
۵ / شرح العروة ۲۰ / ۲۴۴ للسید الخوئی
و السلام علیکم و رحمة الله
« سید محمد مهدی رفیعی تهرانی »