انصار و پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)
هنگامی که پیامبر(صلّی الله علیه و آله) می خواستند به مدینه هجرت کند، انصار که خبر خروج آن حضرت از مکه را دریافت کرده بودند ، هر روز در فصل گرما ، بیرون مدینه آمده و به انتظار ورود پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) لحظه شماری می کردند.آنها هیچ گاه از یاری و مهمان نوازی حضرت رسول کوتاهی نکردند ، در حالیکه خودشان مردمانی فقیر بودند.
با قدرت گرفتن اسلام و بلند شدن آوازه آن افراد زیادی از روی کنجکاوی یا بخاطر جهات سیاسی و یا هجرت از بلاد کفر ، به مدینه می آمدند و انصار آنها را به خامه خود برده و از آنان پذیرایی می کردند.
انصار با افرادی که از ماندن پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) در مدینه ناراضی بودند- مانند عبدالله بن ابیّ- به شدت برخورد می کردند.
عشق و علاقه انصار به رسول خدا همراه با اطاعت و فرمانبرداری کامل آنان از آن حضرت بود.
انصار از تمامی پیمان های خود در جاهلیت ، به نفع اسلام چشم پوشی کردند و وقتی یهودیان پیمان شکنی نمودند ، انصار از آنان تبرّی جسته و در کوچاندن و از بین بردن آنها نقش اساسی داشتند.
در مقابل رسول خدا نیز ارزش انصار را به خوبی می دانستند و آنان را گرامی می داشتند . از آن حضرت سخنانی درباره فضیلت انصار نقل شده است. از جمله :«مومن انصار را دوست می دارد و منافق آنها را دشمن .هر کس آنها را دوست بدارد، خدا او را دوست می دارد و هر کس آنان را دشمن بدارد ، خداوند او را دشمن می دارد».
انصار و مهاجران
وقتی که مهاجران به مدینه آمدند انصار با آغوش باز آنان را پذیرفتند و در خانه های خود جای دادند و معیشت و زندگی آنان را تامین کردند ، در حالیکه خود نیز وضع اقتصادی خوبی نداشتند.به علاوه انصار زمیه های خالی خود را در اختیار پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) می گذاشتند و آن حضرت آن زمین ها را به مهاجران می داد و آنها در آن ، خانه می ساختند.بعد از بیرون کردن «بنی نظیر» از مدینه ، چون اموال آنها به رسول خدا اختصاصا داشت ، همه را به مهاجران بخشید تا وضعشان کمی بهبود یافت و تنها به دو نفر از انصار که اظهار فقر کردند، سهم داد . و بالاخره پس از فتح خیبر ، با غنایمی که از آنجا به دست آمد ، مهاجران از انصار بی نیاز شدند.
روابط انصار و مهاجران تا فتح مکه خوب بود و اکثریت با انصار بود که سلطه طلب نبودند و گوش به فرمان پیامبر بودند،ولی به تدریج بر عدد مهاجران افزوده می شد.پس از فتح مکه پایگاه قریش در مکه از بین رفت و بیشتر اشراف مکه به مدینه آمدند و صف مهاجران تقویت شد و توازنی که با عقد اخوت به وجود آمده بود،از بین رفت و وضع به نفع مهاجران و قریش تغییر کرد و مدینه از شهر انصار بودن خارج شده و به صورت پایتخت حکومت اسلامی مطرح گشت.
4- برخورد انصار با جریانات سیاسی صدر اسلام
انصار و قریش
میان قریش و برخی از قبایل عرب اختلاف و رقابت وجود داشت ولی به دلیل دوری راه ، بین قریش و انصار اختلافی به چشم نمی خورد ، بلکه به علت اینکه بر سر راه تجاری یکدیگر قرار داشتند روابط خوبی داشتند. اما بعد از آنکه انصار در عقبه با پیامبر بیعت کردند ، دشمنی میان آنها شروع شد.
قریش که از ناحیه انصار نسبت به کاروان های تجاری خود احساس خطر می کردند ،سعی کردند روابط خود را با انصار حفظ کرده و آنها را از یاری پیامبر باز دارند. ولی انصار جواب مسالمت آمیزی به آنها ندادند و بلکه در رکاب پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) برای اولین بار در جزیره العرب ضربه کاری ای بر آنه وارد ساخته و شریان اقتصادی آنها را قطع کرده و بزرگان و عزیزانشان را کشته و اسیر نمودند.
بنابراین قریش کینه انصار را در دل گرفتند و سایر قبایل را وادار کردند تجارت خود با اهل مدینه را قطع کنند.در نتیجه انصار در فشار اقتصادی شدیدی قرار گرفتند.
قریش در جنگها نیز بیشتر به فکر ضربه زدن و کشتن بنی هاشم و انصار بودند.بعد از جنگ احد،قریش نتوانستند از نظر نظامی به انصار ضربه ای وارد سازند و بعد از جنگ خندق هم موضع آنها تضعیف شده تا آنکه بعد از فتح مکه به کلی از صحنه نظامی حذف شدند.
از این تاریخ به بعد عده ای از اشراف قریش که از دست انصار آسیب دیده بودند به مدینه آمدند و در آنجا ساکن شدند و باعث دوری مهاجران از انصار شدند واما با وجود رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله) نتوانستند کینه های خود را آشکار کنند تا آنکه حضرت رسول رحلت فرمودند و جریان سقیفه پیش آمد و انصار در موضع مخالف ابوبکر قرار گرفتند .در این هنگام این عده از قریش کینه های خود را آشکار ساخته و سخنان تندی بر علیه انصار ایراد کردند. از جمله ابوسفیان که در ابتدا با خلافت ابوبکر مخالف بود و سروری تیم و عدی را نمی پذیرفت ، از یان فرصت استفاده کرده و دشمنی خود با انصار را آشکار ساخت.درگیری میان قریش و انصار در این برهه با پادرمیانی مومنان و عاقلان مهاجران فرو نشست .ولی بر عکس دوران پیامبر قریش قدرت گرفته و انصار ضعیف شدند.
باز در زمان عثمان درگیری میان قریش و انصار اوج گرفت زیرا عثمان بنی امیّه را روی کار آورد و مال و ثروت مسلمانان را به آنان بخشید.انصار ساکت ننشستند و نخستین کسانی بودند که به عثمان اعتراض کردندو در جریان محاصره عثمان ، محاصره کنندگان را یاری می دادند.
بعد از قتل عثمان ،اکثر مردم و از جمله انصار به علی (علیه السلام) روی آوردند و تمام مخالفان امیرالمومنین از قریش اطراف معاویه جمع شدند.در جنگ صفین از اهل بیعت شجره هفتصد نفر و از سایر مهاجر و انصار چهارصد نفر جرو لشکر علی (علیه السلام) بودند.معاویه از همراهی انصار با حضرت علی (علیه السلام) خیلی ناراحت بود و بعد از جنگ «بسربن ارطاه» را با لشکری به مدینه فرستاد و گفت : «اهل مدینه را خوار و ذلیل کن و ...» .
معاویه می کوشید با برانگیختن اختلافات دوران جاهلیت بین اوس و خزرج رشته وحدت میان آنان را از بین ببرد.همچنین او برای تضعیف انصار عده زیادی از بنی امیّه را در مدینه ساکن کرده بود.معاویه تمام حقوق و مزایای انصار را قطع کرد و آنها را فقیر ساخت.
معاویه به فقر و تنگدستی انصار هم اکتفا نکرد و خواست لقب «انصار» را که به آن مباهات می کردند، حذف کرده و آنان را با نام و نسب قبل از اسلام بخواند ولی موفق نشد.
ادامه دارد ...