نکات فقهی 82

 

نکته فقهی (82) : درباره باب مفاعله

مرحوم محقق آقای اصفهانی درموردباب مفاعله نکته ای دارندکه موردتوجه مرحوم آقای خوئی

هم هست.ایشان میفرماینداینکه مشهوردرمیان اهل ادب است که این باب دلالت برمشارکت فعل

بین دوفاعل داردحرف صحیحی نیست.هیئت این باب تنهابرای تعدیه و رساندن معنای ماده به غیر

 می باشدو گاهی  ازآن قصدرساندن ماده به غیرهم فهمیده می شود.درقرآن  آمده:یخادعون الله

والذین آمنواکه به همین معنی است که می خواستندخدارافریب دهند نه اینکه فریب دادند.

(حاشیه مکاسب ۱/۱۰).آقای خوئی هم این مطلب را دراول کتاب مضاربه آورده اند.البته اسمی از محقق

اصفهانی نیاورده اندولی اصل تحقیق برای ایشان است.

« سید محمد مهدی رفیعی »

پژوهشی پیرامن انصار – قسمت ششم

 

انصار و امیرمومنان علی (علیه السلام)

بعد از جریان سقیفه ، انصار از صحنه سیاست خارج شده و در نقطه مقابل قریش قرار گرفتند و از این لحاظ که از حقشان محروم شدند با امیرالمومنبن وجه مشترک پیدا کردند بنابراین به آن حضرت نزدیک شدند و وقتی که علی به خلافت رسید ، انصار با اشتیاق از آنان استقبال کردند. انصار تا آخر از خلافت آن حضرت دفاع کرده و حامی آن بودند و با تمام قوا در جنگ های آن حضرت شرکت جستند و قیس بن سعد رئیس انصار ، آخرین مدافع از خلافت آن حضرت و فرزندش امام حسن(علیه السلام) در مقابل معاویه بود.

از آن سو امیرالمومنین نیز انصار را به صحنه آورد و به آنها ارزش داد و داخل در سیاست کرد و به حکوت و فرماندهی منصوب کرد.

با وجود همراهی و یاری شایان توجه انصار نسبت به امیرمومنان ، نمی توان تفکر شیعی را تفکر غالب در میان آنها دانست ، بلکه همکاری آنان با حضرت جهت سیاسی داشت زیرا هر دو رقیب مشترک داشتند. البته از همان ابتدا افرادی از انصار بودند که به امامت و خلافت بلافصل علی (علیه السلام) معتقد بودند ، بنابراین نه تنها در اجتماع سقیفه شرکت نکردند بلکه بر آن اعتراض کردند و شرکت کنندگان در آن را سرزنش کردند. در میان انصار شیعیانی چون جابربن عبدالله انصاری وجود داشتند که از مبلغان آل محمد به شمار می آمد.همچنین ابوایوب میزبان پیامبر در مدینه ، از یاران مخلص  امیرمومنان به شمار می آمد.

انصار عموما دوستدار خاندان پیامبر بودند و به گفته برخی از تاریخ دانان ، انصار چون یقین پیدا کردند که قریش نمی گذارد حکومت به علی(علیه السلام) برسد ،پیشدستی کردند و در سقیفه جمع شدند تا مانع سلطه قریش گردند.

انصار و منافقان

در فاصله مدت هجرت پیامبر به مدینه و رحلت آن حضرت ، پدیده جدیدی در جامعه اسلامی به وجود امد که به آن نفاق می گفتند.ظهور نفاق در مدینه امری طبیعی بود که ریشه آن همان حسد بر پیامبر بود.به این جهت بیشتر منافقان از قبیله خزرج و تیره های کوچک یهود بودند که موالی و هم پیمانان انصار به شمار می آمدند و منافقان قبیله اوس نسبت به خزرج کم بودند.زیرا پیش از هجرت قرار بود ریاست مدینه از آن قبیله خزرج باشد (قرار بود ریاست به ابی بن کعب که بعد از هجرت به رهبر منافقلن مدینه تبدیل شد برسد) و یهودیان هم پیش از آمدن پیامبر به مدینه دارای احترام بودند و رقبای آنها یعنی انصار ضعیف گشته بودند .پیامبر به آنها عظمت داد و آنها را متحد کرد.

عده ای از یهودیان و نیز از اعراب خارج مدینه منافقانی بودندکه بخاطر مقاصدی اظهار اسلام می کردندو بعد از برآورده شدن غرضشان مرتد شده و فرار می کردند. همچنین نفاق عده ای از قریش که پس از فتح مکه یا اندکی قبل از آن اسلام آوردند مسلم است ؛ علاوه بر اینکه رگه های نفاق را در میان مهاجران اولیه نیز می توان یافت.هر چند که عامل ترس از قدرت اسلام در مورد  این گروه مطرح نیست و لی طمع برای بعضی از قبایل که هیچگونه موقعیت سیاسی ، نظامی و اقتصادی نداشتند ، زمینه خوبی به بار می آورد زیرا اگر پیامبر پیروز هم نمی شدند ، به حال آنان فرقی نمی کرد.

منافقان اقدامات عداوت آمیزی علیه اسلام انجام می داند.به ایجاد جنگ روانی روحیه مسلمانان را تضعیف می کردند ، برای مشرکان و یهودیان جاسوسی می کردند ، سعی می کردن بین مسلمانان تفرقه بیاندازند و عقیده و ایمان مسلمانان را سست کنند.

هر چند که گاهی رسول خدا برخوردهای قاطعانه ای مانند آتش زدن مسجد ضرار را انجام می دادند ولی رفتار ایشان با آنها با ملایمت و اغماض بود و عذر خواهی آنها را می پذیرفت.

رسول خدا بنا به عللی به آنها اجازه می داد همراه با سپاه اسلام در جنگ شرکت کنند. از جمله با ماندن در مدینه در غیاب پیامبر به فکر توطئه می افتادند ، از سوی دیگر برخورد با آنان از اقبال مردم به اسلام می کاست .

بعد از رحلت پیامبر هیچ گزارش قابل توجهی از فعالیّت منافقین به چشم نمی خورد. در حالیکه آشفتگی برر جامعه اسلامی حاکم شده بود و اکثر قبایل مسلمان شده از دین بر می گشتند و انصار راضی به سلطه قریش نبودند و فاصله ای میان آنها پدید آمده بود که جا داشت ، منافقان در این هنگام ساکت ننشینند و حداقل اختلاف میان مهاجران و انصار را گسترش دهند.پس عدم فعالیّت منافقان ، نشانه ای بر شراکت آنها در حکومت می باشد.

 

تلخیص کتاب «پژوهشی پیرامون انصار»- غلامحسن محرمی- دفتر انتشارات اسلامی- تابستان 1378

حدیث هفته 64

 

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند:

«ان أعجل الخیر ثوابا، صلة الرحم»؛

«زود پاداش ترین نیکی ها، پیوند با خویشان است».

داستان هفته 57

 

قال النبی صلی الله و علیه و آله:

اللیل طویل فلا تقصره بمنامک و النهار مضیءٌ فلا تکدره بآثامک؛ یعنی:

شب دراز است، از بهر راز گفتن و حاجت خواستن، بی تشویش خلق و بی زحمت دوستان و دشمنان، خلوتی و سلوتی حاصل شده و حق تعالی پرده فرو کشیده تا عمل ها از ریا مصون و محروس باشد و خالص باشد برای خدا و در شب تیره مرد ریاکار از مخلص پیدا شود؛

ریاکار رسوا شود. در شب همه چیزها به شب مستور شوند و به روز رسوا شوند. مرد ریایی به شب رسوا شود و گوید: چون کسی نمی بیند از بهر که کاری کنم؟ می گویندش که کسی می بیند، ولی تو کسی نیستی تا کسی را ببینی.

آن کسی می بیند که همه کسان در قبضه قدرت اویند و به وقت درماندگی، او را خوانند همه، و به وقت درد دندان و درد گوش و درد چشم و تهمت خوف و ناامنی، همه او را خوانند به سرّ، و اعتماد دارند که می شنود و حاجت ایشان روا خواهد کرد و پنهان پنهان صدقه می دهند از بهر دفع بلا را و صحت رنجوری را.

فیه ما فیه ، ص 60

والسلام علیکم و رحمة الله

محمدرضا کریمی

اغنیا مکه روند و فقرا پیش تو آیند     جان به قربان تو جانا که تو حج فقرایی

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

« فرا رسیدن میلاد امام رئوف امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بر تمام عاشقان اهل بیت علیهم السلام و بخصوص ارادتمندان آن حضرت تبریک و تهنیت باد.»

ای خفته شب تیره، هنگام دعا آمد

 

ای خفته شب تیره، هنگام دعا آمد

وی نفس جفا پیشه، هنگام وفا آمد

بنگر به سوی روزن، بگشای در توبه

پرداخته کن خانه، هین نوبت ما آمد

از جرم و جفا جویی، چون دست نمی شویی

بر روی بزن آبی، میقات صلا آمد

 زین قبله بیاد آری، چون رو به لحد آری

سودت نکند حسرت، آنگه که قضا آمد

زین قبله بجو نوری، تا شمع لحد باشد

آن نور شود گلشن، چون نور خدا آمد

« مولوی »

پژوهشی پیرامون انصار - قسمت پنجم

 

واقعه حرّه

 

نقطه اوج درگیری انصار با بنی امیّه ،واقعه حرّه بود که در زمان حکومت یزید رخ داد .بعد از آن دیگر فعالیت سیاسی چشمگیری از انصار دیده نشد و شان و شوکت آنها در هم شکسته شد وبیشترشان از مدینه کوچ کرده و در سایر مناطق اسلامی پراکنده گشتند.

علل و اسباب واقعه حره بیشتر اقتصادی بود تا سیاسی ، زیرا زمین های انصار با قیمت ناچیزی از دستشان رفته بود. یکی دیگر از علل واقعه حرّه ، تحریکات «ابن زبیر» بود. از طرف دیگر والی مدینه برای راضی کردن انصار ، عده ای را نزد یزید فرستاد تا آنها را راضی کند . ولی آنها با دیدن اعمال زشت یزید خشمگین شدند و هنگامی که به مدینه رسیدند ، او را از خلافت خلع نمودند.

سرانجام یزید سپاهی را به فرماندهی «مسلم بن عقبه» به طرف مدینه گسیل داشت و او نیروی مردم را در هم شکست و سه روز جان و مال مردم مدینه را برای لشکرش حلال نمود و مردم را واداشت تا به عنوان غلام یزید  بیعت کنند و هرکس از ابن کار سرباز می زد ، کشته می شد.

بعد از واقعه حرّه تقریبا موجودیت و نقش سیاسی انصار از بین رفت  و با کشته شدن «نعمان بن بشیر انصاری» به دست ماموران مروان، حیات سیاسیشان کاملا رخ بربست.باقی مانده اصحاب پیامبر از انصار رفته رفته چشم از جهان فرو بستند و فرزندانشان هم در شهرهای دیگر پراکنده شدند.تنها چیزی که از آنها باقی ماند ، فضایل و مناقب آنان بود، ولی بنی امیّه راضی نبودند نام نیکی از آنان بر زبانه بماند. بنابراین آن رفتاری را که برای تحریف و از بین بردن فضایل امیرمومنان و اهل بیت (علیهم السلام) داشتند ، در مورد انصار هم اعمال کردند.

وضعیت انصار پس از تسلط بنی امیّه

 

انصار پس از تسلط بنی امیّه ، خود را در مدینه تحت فشار اقتصادی-سیاسی یافتند.بنی امیّه آنان را کوچک شمرده و تحقیر می کردند، به حدی که حتی غیر مسلمانان هم جرأت پیدا کرده و به آنان اهانت می کردند و برای همین عده ای از انصار مدینه را ترک کرده و به جاهای دیگر مهاجرت نمودند.

در زمان خلافت بنی عباس وضع بازماندگان انصار بهتر از اسلافشان بود و مورد غضب دستگاه خلافت نبودند و در بغداد ، نقیبی داشتند و عطایایی نیز از ظرف حکومت دریافت می کردند.

انصار و خلافت

 

پس از رحلت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  ، بافاصله انصار در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و درباره حکومت و خلافت به مشورتپرداختندو تقریبا همه به امارت «سعد بن عباده» رای دادند، ولی با ورود چند تن از بزرگتن  مهاجران،وضع عوض شد و آنها بر انصار غلبه کردند و بالاخره ابوبکر خلیفه گشت.

اما انگیزه انصار برای این کار چه بود و آنهاکه از محبان پیامبر و خاندان او بودند ، چگونه به سرعت واقعه غدیرخم را فراموش کردند؟ می توان گفت :انگیزه های قومی و قبیلگی اثر داشت و مردم هنوز به طور کلی از تعصبات قومی دست برنداشته بودند.ولی این قریش بود که بیشتر تعصبات قومی را بروز می داند ، نه انصار. قریش به هر نحوی بود ، می خواستند قدرت و سلطه را در دست گیرند و از ابتدا هم با سیادت و سروری بنی هاشم مخالف بودند.انصار می دانستند که قریش مردمی متعصب و ناسالم هستند و اگر تسلط یابند آنها را از حقوقی که در زمان رسول خدا داشتند محروم می کند، چنانچه تمام عرب های جزیره العرب از سلطه قریش ناراضی بودند. انصار سعی کردند از این کار جلوگیری کنند، ولی در این جریان شکست خوردند و آنچه می ترسیدنند بر سرشان آمد.

علل شکست انصار در سقیفه را می توان به دو بخش تقسیم کرد : از نظر داخلی ، انصار یکپارچه نبودند . در سقیفه وقتی اوسیان دیدند که سعد بن عباده از خزرج امارت می یابد ، نتوانستند تحمل کنند و بشیر بن سعد از بزرگان قبیله اوس ، از نخستین کسانی بود که با ابوبکر بیعت کرد و بعد از او اوسیان هجوم آورده و با ابوبکر بیعت کردند.

از نطر خارجی هم رقبای انصار قوی تر از آنها بودند.انصار طبق اقتضای پیشه خود که کشاورزی بود ف مردمانی ساده دل و ی سیاست بودند .ولی قریش تاجر و با دولت هاای همسایه در ارتباط بودند و از سیاست نیز مطلع بودند . آنها توانسته بودند طرفدارانی از میان انصار برای خود پیدا کنند که این افراد در سقیفه خلافت ابوبکر را مطرح کردند و به دنبال ابوبکر و عمر رفته و آنها را به سقیفه آوردند.

 بعد از سقیفه انصار از صحنه سیاست کنار گداشته شدند و ابوبکر هیچ فرماندهی را از میان آنان تعیین نکرد و از نظر تقسیم بیت المال هم مورد تبعیض قرار گرفتند.

 

ادامه دارد ...

حدیث هفته 63

 

امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:

«ما اقبح بالمومن ان تکون له رغبة تُذله»؛

«چه زشت است برای مومن که خواسته ای داشته باشد که او را به خواری کشاند»؛

تحف العقول، ص 368

داستان هفته 56

 

نوف بن عبدالله بکالی می گوید: حضرت علی علیه السلام به من فرمود: «ای نوف، ما از سرشتی پاک آفریده شده ایم و شیعیان ما از سرشت ما آفریده شده اند. پس هرگاه روز قیامت فرا رسد، آنها به ما بپیوندند».

عرض کردم یا امیرمومنان، شیعیان خودت را برای من توصیف کن. حضرت از اینکه من نام شیعه او را آوردم گریست و سپس فرمود: «ای نوف، به خدا سوگند، شیعه من شکیبا و به خدا و دین آگاه است و به طاعت و امر الهی مشغول است و در پرتو محبت او ره می یابد. فرسودگان عبادت اند و ملازمان زهد و از شب زنده داری چهره هایی زار و نزار دارند. چشمانشان از گریه فرو رفته است و لب هاشان از ذکر به خشکی گراییده است و شکم هاشان از گرسنگی فرو رفته و رنگ خدایی در چهره شان هویدا و پارسایی در سیمای آنها پیداست. چراغ های هر تاریکی هستند و هر زشتی را همچون گل می آرایند... اینها پاک ترین شیعیان من هستند و ارجمند ترین برادران من. آه چقدر مشتاقم که آنها را ببینم».

الامالی للطوسی، ص 576، ح 1189

والسلام علیکم و رحمة الله

محمدرضا کریمی

پژوهشی پیرامون انصار - قسمت چهارم

 

انصار و پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)

هنگامی که پیامبر(صلّی الله علیه و آله) می خواستند به مدینه هجرت کند، انصار که خبر خروج آن حضرت از مکه را دریافت کرده بودند ، هر روز در فصل گرما ، بیرون مدینه آمده و به انتظار ورود پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  لحظه شماری می کردند.آنها هیچ گاه از یاری و مهمان نوازی حضرت رسول کوتاهی نکردند ، در حالیکه خودشان مردمانی فقیر بودند.

با قدرت گرفتن اسلام و بلند شدن آوازه آن افراد زیادی از روی کنجکاوی یا بخاطر جهات سیاسی و یا هجرت از بلاد کفر ، به مدینه می آمدند و  انصار آنها را به خامه خود برده و از آنان پذیرایی می کردند.

انصار با افرادی که از ماندن پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  در مدینه ناراضی بودند- مانند عبدالله بن ابیّ- به شدت برخورد می کردند.

عشق و علاقه انصار به رسول خدا همراه با اطاعت و فرمانبرداری کامل آنان از آن حضرت بود.

انصار از تمامی پیمان های خود در جاهلیت ، به نفع اسلام چشم پوشی کردند و وقتی یهودیان پیمان شکنی نمودند ، انصار از آنان تبرّی جسته و در کوچاندن و از بین بردن آنها نقش اساسی داشتند.

در مقابل رسول خدا نیز ارزش انصار را به خوبی می دانستند و آنان را گرامی می داشتند . از آن حضرت سخنانی درباره فضیلت انصار نقل شده است. از جمله :«مومن انصار را دوست می دارد و منافق آنها را دشمن .هر کس آنها را دوست بدارد، خدا او را دوست می دارد و هر کس آنان را دشمن بدارد ، خداوند او را دشمن می دارد».

انصار و مهاجران

وقتی که مهاجران به مدینه آمدند انصار با آغوش باز آنان را پذیرفتند و در خانه های خود جای دادند و معیشت و زندگی آنان را تامین کردند ، در حالیکه خود نیز وضع اقتصادی خوبی نداشتند.به علاوه انصار زمیه های خالی خود را در اختیار پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  می گذاشتند و آن حضرت آن زمین ها را به مهاجران می داد و آنها در آن ، خانه می ساختند.بعد از بیرون کردن «بنی نظیر» از مدینه ، چون اموال آنها به رسول خدا اختصاصا داشت ، همه را به مهاجران بخشید تا وضعشان کمی بهبود یافت و تنها به دو نفر از انصار که اظهار فقر کردند، سهم داد . و بالاخره پس از فتح خیبر ، با غنایمی که از آنجا به دست آمد ، مهاجران از انصار بی نیاز شدند.

روابط انصار و مهاجران تا فتح مکه خوب بود و اکثریت با انصار بود که سلطه طلب نبودند و گوش به فرمان پیامبر بودند،ولی به تدریج بر عدد مهاجران افزوده می شد.پس از فتح  مکه پایگاه قریش در مکه از بین رفت و بیشتر اشراف مکه به مدینه آمدند و صف مهاجران تقویت شد و توازنی که با عقد اخوت به وجود آمده بود،از بین رفت و وضع به نفع مهاجران و قریش تغییر کرد و مدینه از شهر انصار بودن خارج شده و به صورت پایتخت حکومت اسلامی مطرح گشت.

 

4- برخورد انصار با جریانات سیاسی صدر اسلام

انصار و قریش

میان قریش و برخی از قبایل عرب اختلاف و رقابت وجود داشت ولی به دلیل دوری راه ، بین قریش و انصار اختلافی به چشم نمی خورد ، بلکه به علت اینکه بر سر راه تجاری یکدیگر قرار داشتند روابط خوبی داشتند. اما بعد از آنکه انصار در عقبه با پیامبر بیعت کردند ، دشمنی میان آنها شروع شد.

قریش که از ناحیه انصار نسبت به کاروان های تجاری خود احساس خطر می کردند ،سعی کردند روابط خود را با انصار حفظ کرده و آنها را از یاری پیامبر باز دارند. ولی انصار جواب مسالمت آمیزی به آنها ندادند و بلکه در رکاب پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  برای اولین بار در جزیره العرب ضربه کاری ای بر آنه وارد ساخته و شریان اقتصادی آنها را قطع کرده و بزرگان و عزیزانشان را کشته و اسیر نمودند.

بنابراین قریش کینه انصار را در دل گرفتند و سایر قبایل را وادار کردند تجارت خود با اهل مدینه را قطع کنند.در نتیجه انصار در فشار اقتصادی شدیدی قرار گرفتند.

قریش در جنگها نیز بیشتر به فکر ضربه زدن و کشتن بنی هاشم و انصار بودند.بعد از جنگ احد،قریش نتوانستند از نظر نظامی به انصار ضربه ای وارد سازند و بعد از جنگ خندق هم موضع آنها تضعیف شده تا آنکه بعد از فتح مکه به کلی از صحنه نظامی حذف شدند.

از این تاریخ به بعد عده ای از اشراف قریش که از دست انصار آسیب دیده بودند به مدینه آمدند و در آنجا ساکن شدند و باعث دوری مهاجران از انصار شدند واما با وجود رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله)  نتوانستند کینه های خود را آشکار کنند تا آنکه حضرت رسول رحلت فرمودند و جریان سقیفه پیش آمد و انصار در موضع مخالف ابوبکر قرار گرفتند .در این هنگام این عده از قریش کینه های خود را آشکار ساخته و سخنان تندی بر علیه انصار ایراد کردند. از جمله ابوسفیان که در ابتدا با خلافت ابوبکر مخالف بود و سروری تیم و عدی را نمی پذیرفت ، از یان فرصت استفاده کرده و دشمنی خود با انصار را آشکار ساخت.درگیری میان قریش و انصار در این برهه با پادرمیانی مومنان و عاقلان مهاجران فرو نشست .ولی بر عکس دوران پیامبر قریش قدرت گرفته و انصار ضعیف شدند.

باز در زمان عثمان درگیری میان قریش و انصار اوج گرفت زیرا عثمان بنی امیّه را روی کار آورد و مال و ثروت مسلمانان را به آنان بخشید.انصار ساکت ننشستند و نخستین کسانی بودند که به عثمان اعتراض کردندو در جریان محاصره عثمان ، محاصره کنندگان را یاری می دادند.

بعد از قتل عثمان ،اکثر مردم و از جمله انصار به علی (علیه السلام) روی آوردند و تمام مخالفان امیرالمومنین از قریش اطراف معاویه جمع شدند.در جنگ صفین از اهل بیعت شجره هفتصد نفر و از سایر مهاجر و انصار چهارصد نفر جرو لشکر علی (علیه السلام) بودند.معاویه از همراهی انصار با حضرت علی (علیه السلام) خیلی ناراحت بود و بعد از جنگ «بسربن ارطاه» را با لشکری به مدینه فرستاد و گفت : «اهل مدینه را خوار و ذلیل کن و ...» .

معاویه می کوشید با برانگیختن اختلافات دوران جاهلیت بین اوس و خزرج رشته وحدت میان آنان را از بین ببرد.همچنین او برای تضعیف انصار عده زیادی از بنی امیّه را در مدینه ساکن کرده بود.معاویه تمام حقوق و مزایای انصار را قطع کرد و آنها را فقیر ساخت.

معاویه به فقر و تنگدستی انصار هم اکتفا نکرد و خواست لقب «انصار» را که به آن مباهات می کردند، حذف کرده و آنان را با نام و نسب قبل از اسلام بخواند ولی موفق نشد.

ادامه دارد ...

حدیث هفته 62

 

امام صادق علیه السلام فرمودند:

« من سره ان یستجاب دعاوه، فلیطیب کسبه »

« هرکه خوش دارد که دعایش مستجاب شود باید کسب خود را حلال گرداند. »

بحارالانوار، ج 93 ، ص 373

داستان هفته 55

 

شخصی سخن چین به حضور امام حسن علیه السلام رسید و عرض کرد:

فلانی از شما بدگویی می کند.

امام چهره در هم کشید و به او فرمود:

تو مرا به زحمت انداختی. از این که غیبت یک مسلمان را شنیدم باید درباره خود استغفار کنم و از اینکه گفتی آن شخص با بدگوئی از من، مرتکب گناه شده، بایستی برای او نیز دعا کنم.

بحارالانوار، ج 43 ، ص 350

والسلام علیکم و رحمة الله

محمدرضا کریمی

نشرکتاب

قابل توجه علاقه مندان مباحث فقهی کتاب ارزنده فقه الصادق تالیف فقیه بزرگ حضرت آیه الله

العظمی سیدصادق روحانی دام ظله در۴۱مجلدوباتحقیق تجدیدطبع گردید.(الغدیر-قم)

این کتاب دربردارنده یک دوره مباحث اجتهادی فقهی وموردتوجه فضلاوبزرگان است.متفکربزرگ اسلام

شهیدآیه الله صدردریکی ازنامه هایشان به مولف ازکتاب فقه الصادق ونویسنده آن تمجیدکرده اند.

امیدواریم درفرصت مناسب بتوانیم به معرفی بیشتراین اثر اقدام نماییم.

یک قطره اشک گرم به صد دل برابرست

 

دیوانۀ خموش به عاقل برابرست
دریای آرمیده به ساحل برابرست
در وصل و هجر، سوختگان گریه می کنند
از بهر شمع، خلوت و محفل برابرست
دست از طلب مدار که دارد طریق عشق
از پافتادنی که به منزل برابرست
گردی که خیزد از قدم رهروان عشق
با سرمه ی سیاهی منزل برابرست
دلگیر نیستم که دل از دست داده ام
دلجویی حبیب به صد دل برابرست
صائب ز دل به دیده ی خونبار صلح کن
یک قطره اشک گرم به صد دل برابرست

« صائب تبریزی »

پژوهشی پیرامون انصار - قسمت سوم

 

ایمان و اعتقاد انصار

اسلام انصار از روی صداقت بود و پذیرش اسلام توسط آنها به عنوان منفعت مادی نبود بلکه آن را دین حق تشخیص داده و پذیرفتند. آیات قرآن و سخنان پیامبر آنها را تکان داده و متحول می ساخت.

قرآن کریم ایمان و اعتقاد آنها را ستوده است .

« وَ الَّذينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ في‏ صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »

«و (برای) کسانی که پیش از آنان در سرای اسلام (مدینه) جای گرفتندو ایمان را پذیرفتند ، کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده اند، دوست می دارند و نسبت به انچه به ایشان داد شده است،در دل خود احساس نیاز نمی کننند و (آنان را) حتّی اگر خود نیازمندی داشته باشند ، بر خود برمی گزیننند و کسانی که از آزمندی نفس خویش در امان مانند ، آنانند که رستگارانند» (حشر،9) .

در میان انثار زنان با ایمانی وجود داشتند که گاهی در ایثار و از خود گذشتگی ،گوی سبقت را از مردان ربوده بودند.

 

نقش انصار در جنگ های پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)

انصار مردمی نترس ، شجاع و جنگجو بودند به گونه ای که همسایگانشان از آنان می ترسیدند و یهودیان نیز نمی توانستند تعرّضی به آنان بکنند.و به علّت همین شجاعتشان هیبت قریش مانع از حمایت آنها از رسول خدا نشد و به این جهت پس از شکسته شدن ابهت قریش ، بیشتر قبایل ایمان آوردند. پیامبر اعظم به شجاعت و ایستادگی انصار واقف بودند و در مواقع بحرانی و حساس جنگ ها از وجود آنها استفاده می کردند.بیشتر بار جنگ های حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر عهده انصار و بیشتر شهدا نیز از انصار بودند.همچنین بیشتر مخارج جتگ ها توسط انصار تأمین می شد.

و به دلیل اینکه بیشتر تلفات بر آنها وارد می شد ، در جنگ ها خیلی زیاد مورد مشورت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  قرار می گرفتند.

 

3- رابطه انصار با پیامبر و مهاجران

انصار و هجرت

از ابتدا که انصار با پیامبر بیعت کردند ، مساله هجرت آن حضرت به یثرب را مطرح ساختند.تصمیم قریش در به قتل رساندن رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله)  به هجرت سرعت بخشید و آن حضرت سه ماه بعد از بیعت عقبه ، به مدینه هجرت فرمودند.

پس از ورود پیامبر به مدینه باز قریش دست از تلاش بر نداشتند و اموال مهاجران را مصادره کردند.و رد دو نوبت به مدینه نامه نوشتند و اهل مدینه را تهدید و تطمیع کردند که باید پیامبر را به مکه بازگردانند ، ولی انصار به آنها جواب منفی دادند.

پیامبر بهتر دیدند که فضیلت بنای مسجد و اعطای زمین آن را تنها یک قبیله کسب نکند ، از این رو ، در مقابل زمین مسجد ده دینار به صاحبان آن به عنوان قیمت زمین اعطا کردند و همه اصحاب در ساخت مسجد شرکت کردند. مسجد پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)  تقریبا در وسط شهر مدینه قرار داشت و این موقعیت ، به اهالی شهر اجازه می داد که هر روز به ملاقات پیامبر بیایند و در مسجد آن حضرت نماز بخوانند.مسجد هم جای عبادت بود و هم درس و تدریس.و دوعنصر دین و دولت در آن محقق می شد.

یکی از کارهایی که حضرت رسول بلافاصله پس از بنای مسجد انجام دادند ، نوشتن و امضای عهد نامه بودتا بدین ترتیب تمام گروه های مختلفی را که در مدینه وجود داشتند – مسلمانان اهل مدینه ، عده ای از اهالی که هنوز مسلمان نشده بودند ،یهودیان که در کنار مسلمانان زندگی می کردند و آنانان که از مدینه آمده بودند- هماهنگ ساخته و از بروز اختلاف و ایجاد مانع برای اسلام جلوگیری به عمل آورد.رسول خدا برای اینکه شئون اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنان را تنظیم کند ، این عهدنامه را ترتیب داد که نسبت به مسلمانان ، انصار و قریش ، پیمان اتحاد و یاری در کارهای نیک و دفع شر و بیان احکام اسلام به شمار می آمد و نسبت به یهودیان پیمان صلح و عدم تعرض به مسلمانان محسوب می شد که در قبال آن مسلمانان هم ملزم به رعایت حقوقی در مقابل آنان بودند. و به عنوان قانون و مقرررات نوپایی برای جامعه نوپای اسلامی به شمار می رفت .

سومین اقدام مهم اجتماعی-اقتصادی پیامبر که در ماههای اول ورود آن حضرت به مدینه انجام گرفت ، عقد برادری میان مهاجران مکه و مسلمانان مدینه بود به این هدف که رنج غربت را از مهاجران بزداید و آنان را از نظر اقتصادی تامین کند.در اثر این پیمان شخص انصاری برادر مهاجر خود را به خانه می برد و به او می گفت : حاضرم اموالم را با تو قسمت کنم.

یکی دیگر از کارهایی که رسول خدا بعد از عقد اخوت انجام داد ،سرشماری مسلمانان بود تا از آن طریق توان دفاعی مسلمانان را در برابر دشمن بسنجد.

ادامه دارد ...

حدیث هفته 61

 

امام سجاد علیه السلام فرمودند:

« المومن یصمت لیسلم، و ینطق لیغنم »

« مومن سکوت می کند تا سالم ماند و سخن می گوید تا سود برد.»

الکافی، ج 2، ص 231

داستان هفته 54

 

منصور دوانیقی (خلیفه عباسی) به امام صادق علیه السلام نوشت:

چرا مانند دیگران نزد ما نمی آیی و با ما نمی نشینی؟

امام علیه السلام در پاسخ مرقوم فرمودند:

ما از دنیا چیزی نداریم که برای آن از تو بترسیم و تو نیز از فضایل و امور آخرت چیزی نداری که بخاطر آن به تو امیدوار باشیم، نه تو در نقمتی هستی که بیایم و تسلیت دهم. پس چرا نزد تو بیایم؟

منصور نوشت: بیایید تا ما را نصیحت کنید!

امام علیه السلام جواب داد: من اراد الدنیا لا ینصحک و من اراد الاخرة لا یصبحک؛ «هر کس اهل دنیا باشد تو را نصیحت نمی کند و هر کس اهل آخرت باشد، نزد تو نخواهد آمد».

بحارالانوار، ج47، ص 184

والسلام علیکم و رحکة الله

محمدرضا کریمی