زندگی نامه حضرت آیت الله بهاء الدینی - قسمت اول

 

به مناسبت سالروز رحلت حضرت آیة الله العظمی بهاء الدینی قسمتی از زندگی نامه معظم له به محضر خوانندگان گرامی تقدیم می شود.

والد
والده
ولادت و خاطرات کودکی
معنویت در کودکی
ورود به مکتبخانه
تحصیلات
شوق به درس
مشکلات معیشتی طلبه ها
ازدواج و فرزندان
درس خارج و اجازات
تدریس
اساتید
آثار علمی
شاگردان
کمک به امام  و رهبر انقلاب
جلسات درس اخلاق
دوران نقاهت تا ارتحال
محل دفن پیکر مطهر ایشان
پیام رهبر انقلاب در فوت ایشان

 

والد

او از ابتدای تأسیس حوزه علمیه قم به آسید صفی ( و فرزند بافضیلتش به آسید رضای آسید صفی ) شهرت داشت.
آسید صفی مرد بزرگوار و باتقوایی بود که افتخار خدمت آستانه مقدسه فاطمه معصومه سلام الله علیها را چون پدرانش دارا بود.

آسید رضا می فرمود:
« پدرم درسهای حوزوی را تا رسائل و مکاسب خوانده بود، درس حاج شیخ می رفت و به او شهریه هم می دادند و در ادبیات ید طولایی داشت. آشنایی او با قرآن و حفظ آن تا جایی بود که کشف الآیات علما و روحانیون بود؛ هر آیه ای را می پرسیدند، در ذهن خود حاضر داشت.
روزی بیست جزء قرآن می خواند و در آیات قرآن تدبر می کرد. از خصوصیات پدر ما این بود که شیطنت نداشت بلکه شیطنت هم یاد نمی گرفت. مرد خیلی آزادی بود. »

در کتاب آیت بصیرت آمده است :
از دیگر صفات برجسته سید صفی الدین، اندیشمندی در زندگانی و استفاده شایان از اوقات عمر بود.
ایشان در مورد والد محترمشان می فرمودند:
« همنشینی بسیار با علمای ربانی داشت و از مجالست و گفتگو با آنان لذت فراوان روحی و معنوی می برد. به طوری که از فیض درس و بحث آنها استفاده کرده، اندیشه های زلال معنوی به دست آورده بود.

ادبیات عرب را خوب می دانست و مقداری از رسائل و مکاسب را خوانده بود. همچنین، در درس حاج شیخ عبدالکریم حائری حاضر می شد.
بسیار مشاهده می شد که دعاهایش به اجابت می رسند و بدون هیچ تأخیری انجام می شوند. »

« روی ادامه مطلب کلیک کنید »

ادامه نوشته

یادبود

 

سالروز رحلت جانسوز پیام آور عاشورا و پرستار کربلا، حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد.

نکات فقهی 74

 

نکته فقهی (74): درباره عوامل ارشادی

یکی از مواردی که در علم اصول به عنوان جمع عرفی مطرح است جمع بین نص و ظاهر است.1

مثلا اگر یک دلیل ما نص در جواز باشد مانند « لا بأس » و دلیل دیگر ما ظاهر در حرمت مثل « لا تفعل » ما نص را می گیریم و در ظاهر تعریف می کنیم و می گوئیم حمل بر کراهت می شود؛ نکته ای که لازم است در اینجا به آن توجه شود اینست که این نحوه از جمع کردنها به نظر برخی از محققین مانند آیة الله خوئی مخصوص به احکام تکلیفی است و در اوامر و نواحی ارشادی معنی ندارد مثلا اگر دلیلی نص در عدم مانعیت چیزی در نماز داشت و دلیل دیگر ظاهر در مانعیت بود این دو دلیل متعارض محسوب می شوند و جمع عرفی نمی شود. نگاه کنید به موسوعه آیة الله خوئی ج 6 / 243 و ...

_________________________________

1/ فوائد الاصول 4 / 727 و ...

والسلام علیکم و رحمة الله

« سید محمد مهدی رفیعی تهرانی »

حدیث هفته (48)

 

قال الامام علی علیه السلام:

« ان الحق لا یعرف بالرجال، اعرف الحق تعرف اهله. »

امام علی علیه السلام فرمودند:

« حق با شخصیتها شناخته نمی شود؛ حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی. »

مجمع البیان / ج 1 / ص 211

داستان هفته (41)

 

توبه واقعی

جابر بن عبدالله انصاری گوید: شخصی بیابانی در مدینه به مسجد پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: خدایا من از تو طلب آمرزش و توبه می کنم، سپس مشغول نماز شد، پس از نماز، علی (ع) به او فرمود: سرعت زبان تنها به استغفار (طلب آمرزش از خدا) توبه دروغگویان است، خود توبه این چنینی نیاز به توبه دارد.

او عرض کرد: توبه حقیقی چگونه است؟ علی (ع) فرمود: «توبه اسمی است که دارای شش شاخه است 1- پشیمانی از گناهان گدشته 2- انجام واجبات از دست رفته 3- حقوق مردم را به آنها رد کردن 4- ذوب کردن گوشت بدن در راه اطاعت 5- چشانیدن رنج و سختی اطاعت به جان همانگونه که شیرینی گناه را به جان می چشانیدی 6- گریه عوض همه خنده هایی که کرده ای». /تفسیر روح البیان برسوی ج 8 ص 315 - ناگفته نماند که این شرائط ، شرائط توبه کامل است، ولی توبه در مرحله پائین به پشیمانی از گناهان قبل و تصمیم بر عدم گناه بعد و ادای حق الله و حق الناس حاصل می شود/ .

______________________________

داستانها و پندها جلد 3 شماره 46

والسلام علیکم و رحمة الله

محمدرضا کریمی

نکات فقهی 73

 

نکته فقهی (73): اباحۀ معوضه

یکی از عقدهایی که در میان مردم همواره رایج بوده و هست اباحۀ به شرط عوض است به این معنی که مالک عین یا منفعت همانگونه که می تواند عین مال خود را در برابر عوض تملیک کند (بیع) یا منفعت مال خود را در برابر عوض تملیک کند (اجاره)، می تواند آنها را برای طرف خود اباحه کند - یعنی اجازه تصرف دهد بدون اینکه تملیک کرده باشد - ولی در برابر مقدار استفاده شده عوض بگیرد مثلا در حمام های عمومی افراد بدون تعیین کردن زمان قبلی و مقدار استفاده شده وارد می شوند و هرچه خواستند استفاده می کنند و حمامی در پایان به تناسب مبلغی می گیرد و یا پولهایی که مردم در بانک ها می گذارند - به نظر برخی از بزرگان - از این قبیل است بانک اجازه تصرف دارد ولی باید عوض بدهد و موارد دیگر.

متاسفانه این عقد در کلمات فقهاء بزرگ باب خاصی ندارد تا مباحث آن را در آنجا جستجو کنیم اما مرحوم شیخ انصاری در کتاب مکاسب در بحث معاطاة در آخر تنبیه چهارم به این مطلب اشاره کرده و اینگونه مبادلات را صحیح و نافذ شمرده است.

علاقه مندان به مکاسب و حواشی آن مراجعه کنند برای نمونه: منهاج الفقاهه حضرت آیة الله روحانی ج 3 / 145

تعجب از مرحوم آیة الله سید مصطفی خمینی است که اصل وجود چنین معاملاتی را در میان عرف انکار کرده و آن را اختراع علما دانسته است ایشان موارد ادعا شده را اجاره می دانند. ایشان به دلیل عرفی نبودن چنین مبادلاتی آنها را مشمول عموم ادله امضاء هم نمی داند (کتاب البیع 1 / 118)

به نظر ما چنین مبادلاتی کاملا عرفی است و عقدی مستقل محسوب می شود که بر طبق عموم ادله امضا مانند اوفوا بالعقود، نافذ هم می باشد. البته در مورد لازم یا جایز بودن آن بحثی است که مجال دیگری می طلبد.

والسلام علیکم و رحمة الله

« سید محمد مهدی رفیعی تهرانی »

حدیث هفته 47

 

قال الرضا علیه السلام:

« المرض للمومن تطهیر و رحمة و للکافر تعذیب و لعنة. ان المرض لا یزال بالمومن حتی لا یکون علیه ذنب. »

امام رضا علیه السلام فرمودند:

« بیماری برای مومن موجب پاک شدن او از گناهان و لغزش هاست، و نیز رحمت خداوند است بر او، و برای کافر موجب عذاب و لعنت. همانا بیماری دست از گریبان مومن بر ندارد تا او را از گناهان پاک سازد.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال

داستان هفته (40)

 

دنیا از دیدگاه رسول خدا (ص)

روزی پیامبر (ص) از خانه بیرون آمد، ولی اندوهگین بود، فرشته ای از جانب خدا به سوی او آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا تمام کلیدهای خزینه ها و ثروتهای دنیا نزد ما است، خداوند می فرماید: «این کلیدها هم مال تو باشد»، بوسیله اینها درهای خزینه ها و ثروتها را باز کن و آنچه خواستی بردار، بی آنکه کم شود...

پیامبر (ص) فرمود: الدنیا دار من لا دار له و لها یجمع من لا عقل له: «دنیا خانه کسی است که جز آن خانه دیگری ندارد، و برای آن جمع و انباشته می کند کسی که عقل ندارد»

فرشته گفت: سوگند به خدائی که تو را به حق به پیامبری برانگیخت، همین سخن را از فرشته ای در آسمان چهارم - وقتی که کلیدها را به او دادم - شنیدم. / اصول کافی ج 2 ص 129.

__________________________________

داستانها و پندها جلد 3 / شماره 22

والسلام علیکم و رحمة الله

محمدرضا کریمی

حدیث هفته (46)

 

قال الباقر علیه السلام:

« بئس العبد یکون ذا وجهین و ذا لسانین، یطری أخاه شاهدا، و یاکله غائبا، ان اعطی حسده و ان ابتلی خذله »

امام باقر علیه السلام فرمودند:

« بد بنده ای است آنکس که دو رو و دو زبان باشد، برادر همکیش خود را در حضور بستاید و در غیابش او را بخورد [یعنی از او بدگوئی کند] اگر ثروتی یا مقامی یا موقعیتی نصیبش شود بر او حسد برد و چنانچه گرفتار شود دست از یاری او بکشد و او را تنها گذارد. »

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال (شیخ صدوق ره)

نکات فقهی 72

 

نکته فقهی (72): عقد معاوضه

معاوضه در قانون مدنی چنین تعریف شده است: « معاوضه عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین مالی می دهد به عوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ می کند بدون ملاحظه اینکه یکی از عوضین مبیع و دیگری ثمن باشد » ماده 464

اگرچه در کتب قدما و طبقه متوسط از فقها عقد معاوضه از عقود معین محسوب نشده است - خیلی از فقها آن را مطرح هم نکرده اند - اما متأخرین آن را عقدی مستقل و نافذ می دانند.

یکی از تفاوتهای مهم معاوضه و بیع اینست که در خرید و فروش مبیع باید عین باشد - البته به نظر مشهور فقها که در ماده 338 قانون مدنی هم معتبر دانسته شده - اما در معاوضه ممکن است عوضین عین باشد یا منفعت یا حق.

معاوضه از عقود معوض و تملیکی است و به نظر می رسد که از عقود لازم باشد چرا که پس صدق عنوان « عقد » بر آن مشمول اوفوا بالعقود می باشد.

لازم به ذکر است که خیارات مخصوص بیع مانند خیار مجلس و حیوان و تأخیر ثمن در معاوضه جاری نیست چنانکه در ماده 456 قانون مدنی هم آمده است و نیز در معاوضه برای شریک حق شفعه وجود ندارد (ماده 808 ق.م) 1

محقق خوئی ره در منهاج الصالحین ج 2 ص 13

« البیع هو نقل المال بعوض بما ان العوض مال لا لخصوصیة فیه و الاشتراء هو اعطاء الثمن بازاء ما للمشتری غرض فیه بخصوصه فی شخص المعاملة فمن یبیع السکّر مثلا یرید حفظ مالیة مالیه فی الثمن لکن المشتری انما یطلب السکّر لحاقبه فیه، فاذا کان الغرض لکلا المتعاملین امرا واحدا کمبادلة کتاب بکتاب مثلا لم یکن هذا بیعا بل هو معاملة مستقله »

___________________________________________

1/ برای مطالعه: دکتر کاتوزیان - عقود معین ج 1 / 340 - 337

والسلام علیکم و رحمة الله

« سید محمد مهدی رفیعی تهرانی »

داستان هفته (39)

 

جابر جُعفی گوید: در حضور امام باقر (ع) بودم، به من فرمود: «ای جابر! آیا کسی که ادعای تشیّع می کند برای او همین ادعا کافی است که بگوید: دوستدار خاندان پیامبر هستم؟»

سوگند به خدا، شیعه ما نیست، مگر کسی که پرهیزگار بوده و از فرمان خدا پیروی کند، شیعیان ما را به این صفات بشناسید:

1- دارای تواضع و خضوع هستند.

2- امانت دار می باشند.

3- بسیار در یاد خداوند هستند.

4- اهل نماز و روزه هستند.

5- به پدر و مادر احترام می کنند.

6- نسبت به همسایگان مستمند و بدهکار و یتیمان، مهربان می باشند.

7- راست گویند، و قرآن می خوانند، و زبانشان را دربارۀ مردم (مسلمانان) جز به نیکی نمی گشایند.

8- و در همه چیز برای خویشان خود، امین و درستکار می باشند.

پرهیزکار باشید، برای کسب پاداش الهی، عمل کنید، بین خدا و هیچکس خویشاوندی نیست، محبوبترین بندگان کسی است که پرهیزکار و مطیع خدا باشد.

ای جابر! سوگند به خدا کسی به پیشگاه خدا تقرب نمی جوید مگر به اطاعت ...

و ما تنال بولایتنا الا بالعمل و الورع : «و به ولایت و دوستی ما جز از راه عمل و پرهیزکاری نمی توان رسید.» 1

____________________________________

اصول کافی ج 2 / ص 74 (باب الطاعة و التقوی)

والحمدالله

محمدرضا کریمی

نکات فقهی 71


نکته فقهی (71): عقود نامعین

بسم الله الرحمن الرحیم

قواعد فقهی حکم می کند که جز در موارد خاص، هرگونه معامله و عقدی که میان دو نفر صورت بگیرد صحیح و لازم الاجراست و به عبارت دیگر اصل در هرگونه معامله ای صحت است مگر آنکه فساد آن به دلیل خاصی ثابت شود.

ما در قرآن کریم اصلی داریم که می فرماید « یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود » مائده / 1 : ای مومنان به همه پیمانهایی که می بندید وفا کنید.

نتیجه ای که از این اصل استفاده می شود اینست که : برای صحت یک قرارداد لازم نیست که حتما بر طبق یکی از عقود مشخص در فقه مانند اجاره و بیع و جعاله، عمل شود بلکه هر قراردادی که بین دو نفر منعقد شود صحیح است. 1 < جز موارد استثنائی >

بنابر این هیچ لزومی ندارد که ما برای تحلیل مثلا عقد بیمه یا معاملات بانکی یا قرارداد پیش ساخت (عقد الاستنصاع) خود را به تکلف بیندازیم و سعی کنیم آنها را حتما داخل در یکی از معاملات معروف قرار دهیم و با این کار از درک صحیح واقعیات موجود محروم بمانیم. همین اندازه که مفهوم عقد - قرارداد -  وجود داشته باشد برای صحت معامله کافی است.

در اینجا بحثی هست و آن اینکه اگر ما ملاک معین و نامعین بودن عقد را مطرح شدن در قانون یا نشدن آن در قانون بدانیم باید پذیرفت که عقدهای نامعینی که در جامعه رواج پیدا می کنند - مانند بیمه و پیش ساخت - به تدریج در قانون مطرح شده و در زمره عقود معین قرار می گیرند ولی اگر ملاک معین و نامعین بودن عقد را مطرح شدن در شرع مطهر اسلام بدانیم - یعنی در آیات و روایات مطرح باشد - عقود جدید و نامعینی مانند بیمه همواره عقد نامعین خواهند ماند.

مطلب دیگر اینکه عقود نامعین بر اساس قواعد عمومی قراردادها سنجیده می شود مانند اینکه طرفین در هر معامله حتما باید عاقل و بالغ باشند و .. .

__________________________________________________________

1/ علامه مطهری ره یکی از کسانی است که این بحث را مطرح کرده است: مجموعه آثار ج 20/ 362

والسلام علیکم و رحمة الله

« سید محمد مهدی رفیعی تهرانی »

نکات فقهی 70

 

نکته فقهی (70): درباره عقود معین

عقود معین عنوان قراردادهایی - مبادلات - است که در قانون نام خاص دارد و قانون گذار - شارع - شرایط ویژه و آثار و احکام آنها را مشخص کرده است مانند عقد بیع و اجاره.

در اینگونه از قراردادها، دو ویژگی وجود دارد:

یکی اینکه قالب بیان اراده از پیش فراهم آمده است.

دوم اینکه همه احکام قرارداد به دو طرف عقد واگذار نشده است. آنان نیازی به پیش بینی تمام حقوق و تکالیف ناشی از پیمان ندارند چرا که قانون عهده دار این جهات است. مثلا در عقد بیع کافی است که خریدار و فروشنده درباره اصل انتقال مبیع و ثمن باهم توافق کنند در اینجا قانون تکلیف محل تسلیم مبیع و چگونگی پرداختن ثمن و اختیار بر هم زدن معامله و اثر تلف شدن مبیع و ... را خود مشخص کرده است.

البته طرفین می توانند در بسیاری از این امور قرار دیگری را با هم بگذارند (به صورت شرط ضمن عقد) ولی اگر سکوت کنند قانون جانشین توافق آنان می شود. 1

در اینجا به تعریف عقود معروفی که در فقه امامیه مطرح شده اند می پردازیم:

« روی ادامه مطلب کلیک کنید »

« سید محمد مهدی رفیعی تهرانی »

ادامه نوشته

حدیث هفته (45)

 

قال امیرالمومنین علی علیه السلام:

« من اتّجر بغیر فقه ارتطم فی الربا »

امام علی علیه السلام فرمودند:

« آن که بی دانستن فقه به بازرگانی پرداخت خود را در ورطه ربا انداخت »

کلمات قصار نهج البلاغه، ش 447

داستان هفته (۳۸)

 

استاد ابوالحجاج که بود؟

روزی از ابوالحجاج اقصری که استادی عارف و زاهد بود پرسیدند شما شاگردی کدام استاد را کرده اید؟

در پاسخ گفت استاد من جعل بود (حشره ایست سیاه و پردار مانند سوسک که روی سرگین می نشیند آنرا بفارسی سرگین غلطان هم می گویند). خیال کردند شوخی می کند ابوالحجاج متوجه شده گفت شوخی نمی کنم. سوال کردند شما از جعل چگونه آموختید. جواب داد در یکی از شب های زمستان بیدار بودم متوجه جعلی شدم که می خواهد از پایه چراغ بالا رود چون پایه صیقلی بود پیوسته میلغزید و بر زمین می افتاد شمردم در آن شب هفتصد مرتبه بالا رفت باز بر زمین افتاد و هیچ خسته و منصرف نشد بسیار در شگفت شدم برای انجام نماز صبح از اتاق بیرون رفتم پس از نماز خواندن برگشته دیدم بالاخره موفق شده از پایه بالا رفته و در کنار فتیله چراغ نشسته است آنچه باید از این حیوان تعلیم بگیرم گرفتم (و دانستم برای رسیدن به هر مقصود استقامت و کوشش لازم است).

_____________________________________

داستانها و پندها، محمد مهدی اشتهاردی / جلد 4 شماره 58

والسلام علیکم و رحمة الله

محمدرضا کریمی

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

 

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی         که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشـانی

دلم از تو چون نرنجد که به وهم در نگنجد       که جواب تلخ گویی تو بدین شکر زبانی

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشـــنو         که به تشنگی بمـــردم، بـــــر آب زنـدگانی

غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم        تو به صورتم نگه کن که ســرایـرم بدانی

عجبت نیاید از من سخنــــان سوزنـــاکــــم        عجبست اگر نسوزم چو بر آتشم نشـــانی

نه خلاف عهد کردم،که حدیث جز تو گفتم        همه بر ســـر زبانند و تو در میان جـــانی

دل عارفان ببردند و قرار پـــارســـایـــــان        همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی

نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم     که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بــی زبـــانی

مزن ای عـدو به تیرم که بدین قدر نمیـرم        خبرش بگو که جانم بدهم به مـــژدگــــانی

مـــده ‌ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم         تو میان ما ندانی، که چه مـــی‌رود نهـانی

دل دردمند سعدی، ز محــبـت تو خون شد        نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی

« سعدی »