داستان هفته (6)
تهدید از ترک حج
بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم حاج عبدالعلی مشکسار نقل نمود که یک روز صبح در مسجد آقا احمد مرحوم عالم ربانی آقای حاج سید عبدالباقی – اعلی الله مقامه – پس از نماز جماعت به منبر رفت و من حاضر بودم فرمود امروز می خواهم چیزی را که خودم دیده ام برای موعظۀ شما نقل کنم.
رفیقی داشتم از مؤمنین و مریض شد به عیادتش رفتم چون او را در حال سکرات مرگ دیدم نزدش نشستم و سورۀ یس و الصافات را تلاوت کردم، اهل او از حجره بیرون رفتند و من تنها نزدش بودم پس او را کلمۀ توحید و ولایت تلقین می کردم آنچه اصرار کردم نگفت با اینکه می توانست حرف بزند و با شعور بود پس ناگاه با کمال غیظ متوجه من شده و سه مرتبه گفت یهودی! یهودی! یهودی!
من بر سر خودم زدم و طاقت توقف دیگر نداشتم، از حجره بیرون آمدم و اهلش نزدش رفتند درب خانه که رسیدم صدای شیون و ناله بلند شد معلوم شد مرده است و پس از تحقیق از حالش معلوم شد که این بدبخت چند سال بود که واجب الحج بود و به این واجب مهم الهی اعتنایی ننموده تا اینکه یهودی از دنیا رفت.
_______________________________________________
داستانهای شگفت / آیت الله دستغیب / شماره 60
والسلام علیکم و رحمة الله
محمدرضا کریمی