تاریخ جاهلیت (1)
بسم الله الرحمن الرحيم
تاريخ جاهليت :« یاسر اسماعیلی »
تاريخ جاهليت به دوره تاريخي پيش از اسلام مربوط است و به جهت بيان تفاوتهاي اساسي بين اين دوره با دوره ظهور اسلام به اين نام عنوان يافته است چنانچه دوره معاصر دوره طاغوت در قبال نظام پس از انقلاب اسلامي مطرح ميشود. به طور معمول اين نوع نامگذاريها بيانگر حالت تنفر و انزجار از دوره قبل است.
۱:بررسي لغوي، اصطلاحي واژه جاهليت:
جهل لغتاً به سه معناي عدم علم، عدم عقل و عدم حلم به كار ميرود. عدم علم يعني فقدان علمي و اطلاعاتي، عدم عقل يعني ناداني و بيخردي و عدم حلم يعني سفاهت، بدسيرتي و دوري از قدر و منزلت انساني. عادتاً در بين علماي تاريخ و علوم قرآني معني اخير مرتبط با اصطلاح جاهليت دانسته ميشود. به طور كلي اين اصطلاح در قرآن مطرح شد و در 4 مورد در قرآن بيان گرديد: ظنّ الجاهلية، حكم الجاهلية، تبرّج الجاهلية و حمّية الجاهلية. در آيه 154 آل عمران با عنوان ظن الجاهلية به انحراف فكري و ظن بد به خداوند اشاره شد است. در آيه 50 مائده قوانين جاهلي و حكم الجاهلية را مذمت مينمايد. در آيه 32 احزاب زنان پيامبر را از تبرج الجاهلية و آرايشهاي آن زماني نهي ميكند. در 26 فتح هم تعصبها و باندبازيهاي جاهلي و غيرعادلانه آنها را تحت عنوان حمية الجاهلية نفي ميكند؛ آن تعصبي كه معتقد بود «أنا و أخي علي ابن عمّي و انا وابن عمّي علي الغريب» و يا «اُنصر اخاك ظالماً كان أو مظلوماً». ازمجموع اين آيات مشخص ميشود كه جاهليتي كه در قرآن ذكر شده است ناظر بر شيوه رفتار و نوع پندار عرب است نه بر حدّ دانش و فهم آنها؛ با اين توضيح كه در دوره جاهليت دشمني، جنگ و خونريزي، زنده به گور كردن دختران، شرابخواري و رباخواري در بين مردم رايج بود و پيداست كه اين ارتكاب مفاسد بيشتر معلول ضعف اخلاقي است نه بيدانشي، مشكلي كه امروزه هم علي رغم پيشرفت علمي تكنولوژيكي زياد هنوز هم ديده ميشود.
در شعري از عمرو بن كلثوم - كه در زمره معلّقات و اشعار برگزيده جايزه عكاظ و آويزان شده بر كعبه بود - آمده است: «ألا لا يجهلّن احدٌ علينا فنجهل عليه فوق جهل الجاهلينا»؛ فرزاق هم دارد: «لا تحسَبَنَّ جهلي كحِلم أبي.» و در هر دو جا جهل در مقابل حلم به كار رفته است. راغب در مفردات نيز در معني جهل دارد فعل الشيء بخلاف ما حقّه أن يفعل سواء اعتقد فيه اعتقاداً صحيحاً أو فاسداً. در روايات هم كاربرد اين كلمه درمعني ضد حلم و نفي افعال جاهلي مشاهده ميشود مثل «الا كل عند اهل المصيبة من عمل الجاهلية، النياحة (نوحه گري بر برده) من عمل الجاهلية، النعي (خبر مرگ آوردن) من عمل الجاهلية، تلطيخ الرأس بالدم من عمل الجاهلية، الفخر بالانساب من عمل الجاهلية» و تعابيري مشابه در مورد الطعن، الاستقصاء بالنجوم، العيافة، الطرق، الجبت و... وارد شده است. روايت مهم ديگر «من مات بغير وصية (و يا من مات و لم يعرف امام زمانه...) مات ميتة الجاهلية» ميباشد. لذا آنچه اقرب به ذهن ميرسد ترجيح معني جهل به معناي عدم حلم است هر چند برخي مورخين مثل آقاي حسني در
تاريخ تحليلي اسلام معني عدم علم را ترجيح دادهاند. جهت تكميل اطلاعات در اين بحث ميتوان به منابعي مثل
1) تاريخ العرب قبل الاسلام (عبد العزيز سالم ترجمه صدرايي)
2) المفصّل في تاريخ العرب قبل الاسلام
3) تاريخ الجاهلية (دكتر حاج حسن)
4) تاريخ الادب العربي (شوقي زير، ترجمه زكاوتي قراگوزلو) مراجعه نمود.
۲:محدوده زماني مكاني عصر جاهلي:
از جهت زماني سه دوره حنيفي، خزاعي و قريشي جاهليت را فرا گرفته است. دوره حنيفي فضاي حكومت جرهميهاست (همسر اسماعيل عليه السلام از اين قبيله يمني است) و سپس خزاعيان يمن با غلبه بر آنان حكومت را سه قرن قبل اسلام به دست گرفتند. جد قريشيان هم قصّي است كه در حدود يك قرن قبل اسلام تشكّل اساسي مبتني بر دو دسته ظواهر و بواطن به فرزندان اسماعيل داد. در تعيين ملاك براي آغاز دوره جاهليت اختلافها و محتملاتي هست
_ آغاز اين عصر با روي كار آمدن خزاعيان و حكومت عمرو بن لحي - اولين رواج دهنده بت پرستي - در حدود 150- 200 سال قبل اسلام.
_ آغاز عصر جاهلي با پيروزي عوفانيان و عرب شمالي حجاز بر قحطانيان يمني جنوب.
_ آغاز دوره جاهلي با از بين رفتن سبأييها و حميريهاي يمني و عدم تشكيل مجدّد حكومت مركزي
احتمالات ديگري هم در اين بين مطرح است و نظر قاطعي در اين بين نميتوان مطرح كرد و شايد تقسيم بندي جاهليت به ادوار معاصر اسلام كه بيشتر با برتري همراه بود و ادوار قديميتر شايسته باشد. در خود قرآن هم واژه جاهليت در سور مدني به كار رفته است و اين اصطلاح پس از هجرت شايع گشته است و لذا بعيد نيست امتداد اين عصر را تا دوره هجرت پيامبر كه آغاز تشكل رسمي و حكومتي مسلمين بود بدانيم.
۳:جغرافياي طبيعي عربستان
وسعت عربستان در آن عصر مشتمل بر عربستان كنوني، و نواحي مثل يمن، قطر، عمان، بحرين و ... بوده است و از زير فلسطين و ايران آغازو به مرزهاي آبي كشيده ميشده است و از مغرب به درياي احمر و از جنوب به خليج يمن و از شمال شرق به خليج فاس منتهي ميگشت؛ جزيرة العرب هم به دليل برگرفته شدن از جزر به معني عدم المدّ و يا به معني قطع شدن از معظم خشكيهاي همسايه به آن اطلاق ميشده است. خود اعراب در تقسيم بندي جزيرة العرب رشته كوه سراة را ملاك قرار داده و منطقه بين رشته كوه با درياي احمر را تهامه ناميده اند كه منطقه اي پست و داغ است و شامل ينبعِِ مدینه، تبوك، جدّه كنوني و ... ميشده است. اين رشته كوه را مانع نفوذ آب دريا به حجاز در آن سوي كوه ميدانستند و لذا حجاز به اين نام معروف شد و از "حَجَزاَي مَنَع" مشتق گشت. حجاز شامل مناطقي چون فدك، مكه و مدينه است. فاصله حجاز تا مرزهاي شرقي را هم نجد ناميدند كه منطقه خوش آب و هوايي بوده است ولي در خوشي هوا به يمن نميرسيده است. منطقه حاشيه آبهاي جنوبي ايران را هم عروض ميناميدند
.
از جهت آب و هوا، آب در عربستان بسيار نادرست و باراني در آن مناطق نمي بارد مگر سيلابهاي فصلي كه آسيبهاي زيادي به مردم مي زده است و سپس در زمين فرو ميرفته است و لذا نقش چاهها در آن سرزمين بسيار مهم است و علت اصلي كوچ نشینيها و زندگي های پاره پاره در مناطق اين كشور هم همين است.
۴:جغرافياي انساني عربستان
عرب را به لحاظ قدمت ميتوان به دو دسته بائده و باقيه تقسیم كرد. عرب بائده بر اثر بلاياي زميني و آسماني نابود شده و نسل آنان از بين رفته است همانند قوم عاد و ثمود، عمالقه، قوم جُرهم و ...؛ امّا عرب باقيه در دو دسته عاربه و مستعربه يعني اعراب اصيل و كساني كه در اثر اختلاط نژادي كم كم با عرب وحدت پيدا كردند باقي ماندند. از حيث نسب هم عرب را منتوان به دو دسته قحطاني و عدناني تقسيم كرد. در مورد اينكه كداميك از اين دو دسته عرب اصيل عادبه است، اختلاف است و عده اي يعرب بن قحطان را اول من تكلم بالعربيه شمردهاند و عده اي اين نظر را قبول ندارند ولي تقريباً در اين كه اهل حجاز عرب مستعربند اختلافي نيست. قحطانيان فرزندان يعرب بن قحطان هستند كه در یمن و نواحي جنوبي جزيرة العرب مسكن داشتند و يمنيان امروز و دو قبيله اوسي و خزرج در صدر اسلام از اين دستهاند. آنچه در مورد تمدن عرب قبل اسلام گفته ميشود در يمن و مربوط به همين گروه است و لذا احتمال اصيل بودن آنها در عربيت قوي است. امّا عدنانيان فرزندان اسماعيل عليه السلام است كه بعد هجرت به این ناحيه با جرهميان وصلت نمود و عدنان جدّ عدنانيان متولد گشت. فرزندان عدنان به تيرههاي مختلفي تقسيم شدند ولي در بين آنها قريش و طائفه بني هاشم بر سايرين برتري يافت. جواد علي در المفصّل في تاريخ العرب قبل الاسلام دارد اين تقسيم بندي قحطاني – عدناني مرتبط به دوره امويان است كه جهت اختلاف افكني بيشتر بين عرب شمال و جنوب مطرح شد و همين نزاعها خود يكي از علل سقوط امويان شد. به علت آب و هواي مناسب يمن، جنوبيها عموماً چهره سفيدتر دارند و مركب آنها اسب است نه شتر و عمدتاً رنگ زرد استفاده ميكنند نه قرمز حجازيان را. در نوع غذا، خوابيدن، همسرداري و ازدواج و ساير مسايل فرهنگي هم اختلافاتي داشتند و همين اختلافات فرهنگي نژادي آنها مشكل اصلي پيامبر در وحدت آفريني بين مسلمين در مدينه الرسول شد و بعدها همين اختلافات مشكلات و مصائبي مثل حادثه سقيفه را موجب شد.
۵:اوضاع سياسي و حكومتي جزيرة العرب:
اوضاع سياسي جزيرة العرب مبتني بر نظام قبيلگي است و لذا دولتهاي آنها هم قبيله گرا بوده و ما حصل رشد يكي از قبايل است كه پس از قوي تر شدن ديگر قبايل را تحت لواي قدرت خود در مي آورد.
دولتها به دو دسته شمالي، جنوبي تقسيم ميشوند؛ دول جنوبي معينيان، حَضرموت،سبائيان و حميران هستند. دول شمالي هم قَََََدمريها، نبطيان، لَخميها و قصّاميها هستند.
وجه اشتراك همه اين دول ديني بودن آنهاست و عموماً بت پرست هستند و در اوج قدرت از دين فاصله گرفته و سياسي ميشوند؛ اقتصاد، دین و سياست در اين دول گره خورده هستند و متولّيان ديني همان سياست مداران هستند كه عمده اقتصاد كشور را هم در اختيار دارند، ملّاك هاي بزرگ
زمين بوده و نذورات و قرباني های مردم به آنان اختصاص دارد. معمولاً هم اختلافات داخلي علت سقوط اين دول است. عمدتاً امكانات طبيعي و نوع معيشت مردم عامل تعيين كننده نوع حكومت بود. عرب جنوبي با برخورداري از آباداني و رواج كشاورزي در آنجا صاحب تمدني كهن بوده و تحت حكومتي واحد اداره ميشدند و البته عمده اين حكومتها دست نشانده ايران و حبشه بوده اند و نظامهاي عشيره اي و قبيله اي عمدتاً در نواحي مركزي جزيرة العرب ديده ميشد و در مرزهاي شمالي بخش شمالي هم حكومتهاي مستقلي زير سلطه ايران و روم وجود داشت.
معينيان در حدود«1300-630» قبل ميلاد مسيح حكومت مي كردند و با كمك مجموعه كبيرها، اشراف و رؤساي قبايل پادشاهي به نام مزواد از بين آنها انتخاب ميشد، آنان خورشيد پرست بوده و داراي صنعت و كشاورزي قوي بوده اند.
در قرن هفتم قبل ميلاد مسيح سبانيان پيدا ميشوند كه كم كم با توسعه خود معينيان را ساقط ميكنند. در حكومت آنها ادواري از قدرت كاهنان و سپس تشريفاتي شدن آنان را شاهديم و سپس با توسعه حكومت خود به پايتختي مأرب (صرواح) دولت قوي ايجاد نمودند. در سوره سبأ (15-17) و 21 نمل اشاراتي به اين دوره شده است. حكومت سبانيان در حدود 115 قبل ميلاد مسيح بر اثر اختلافات داخلي و احتمالاً حملات خارجي و مشكلات اقتصادي مثل سيل و خرابي سدّ مأرب سقوط كرد.
حضرموت هم مثل سبأ ازفرزندان هود عليه السلام است كه در حاشيه هاي درياي عدن و يمن همزمان با معينيان رشد ميكند و به طور شورايي به پايتختي شهر سَبوَة حكومت ميكرده اند.
حمیدیان از 115 قبل میلاد تا 525 میلادی حکومت کردند. آنان در مسائل حکومت شریک سبانیان بودند ولی با ضعف آنها کم کم خود را جانشین آنها نمودند. ابتدا پایتخت آنها ظفار بوده است و پادشاهان خود را ملک نامیدند ولی در نیمه دوم حکومت خود، مأرب و صنعاء را پایتخت نمودند و تُبّع را نام شاه خود نهادند. تجارت و قدرت نظامی و آثار تمدنی آنها در حدّ بالایی بوده است.
امّا در دول شمالی، تدمری ها از 300 قبل میلاد تا بعد میلاد و بین ایران و روم در شمال شام قرار داشتند و از هر دو حکومت بهره می بردند ولی کم کم تمایل بیشتری به رومیان یافتند و حالت مستعمره آنها را یافتند و حتی زبان و خط خود را هم رومی نمودند. نبطی ها بین عراق و شام، در شبه جزیره سینا قرار داشتند (600 قبل میلاد تا 106 میلادی) و در عرب اصیل بودن آنها هم، همچون تدمریان اختلاف است. دولت حیره و لخمیان از اوایل قرن 3 تا اوایل قرن 7 میلادی شکل و استمرار یافت. آنها بت پرست بوده اند و با سقوط آنها حائل بین عرب و عجم برداشته شد و رابطه مستقیم بین این دو گروه در قالب جنگ یا صلح برقرار شد.
غسّانیان (518 تا 614 م) اصالتاً یمنیان کوچ کرده هستند که در شرق اردن کنونی مستقر شدند و تحت حمایت رومیان در آنجا زندگی کردند و کم کم مسیحی شدند و بارها با دولت حیره درگیر شدند.[1]
۶:نظام حکومتی حجاز :
[1] جهت اطلاعت بیشتر در باب حکومت های شمالی جنوبی به المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام (جواد علی) معجم البلدان (یاقوت حموی)، تاریخ طبری و سنی ملوک الارض و الدنیا (حمزه اصفهانی) مراجعه کرد.
نظام اداری سیاسی حجاز قبیلگی است و مبتنی بر تعارض و رقابت قبایل با هم و به علت پراکندگی جمعیت ناشی از فقدان منابع طبیعی متمرکز، اندیشه سیاسی واحدی در حجاز نداریم. البته شهر مکه به دلایل مذهبی و طائف و مدینه به دلیل شرایط طبیعی حالت شهر نشینی به خود گرفت و از زندگی بدوی صحرا نشینی جدا شد. در این بین چند علت عامل موقعیت خاص حجاز در منطقه گردید: سقوط دول حیره و غسّانیان، درگیری روم و عدم توجه آنها به حجاز به علت عدم منابع طبیعی مناسب و انحطاط اقتصادی عربستان.
مکه دردوران جاهلیت به واسطه کعبه از اهمیت خاصی برخوردار بود و مرکز دینی اقتصادی عرب به شمار می رفت و لذا برای تسلط و ریاست بر این شهر میان قبایل نزاع و درگیری جریان داشت. جرهمیان و عمالقه از قدیم ریاست این منطقه را عهده دار بودند و در ادوار اخیر قبیله قریش به این منصب رسیدند قوسط قصی بن کلاب از فرزندان اسماعیل (ع) و جد چهارم پیامبر (ص). او با ریاست بر مکه به قبیله قریش وجهه ای دوباره بخشید و اقداماتی انجام داد از قبیل: جمع آوری قبایل پراکنده اسماعیلی با قریشی، تقسیم قبایل به ظواهر و بواطن، تأسیس مجلس و شورای فکری دارالندوه، ایجاد مناصبی مثل رفادت و مهمانداری از زوّار مکه، سقایت آنها، لواء و یا پرچم داری در جنگ ها، حجالت و کلید داری و پرده داری کعبه و نیز قیاوت و رهبری و فرماندهی جنگها. او چاه عجول را برای حجّاج حفر کرد، بنای کعبه را تجدید نمود و اخذ مالیات عشریه از حجاج را برای قریش به دلیل اداره مراسم حج وضع کرد؛ این ریاست قریش سپس در نسل هاشمیان جریان می یابد؛ هر چند سیادت عبد المطلب هیچ گاه به سیادت هاشم و قصّی نرسید.
شهر مدینه یا یثرب در 500 کیلومتری شمال مکه و در زمینی ذات احراء و یا آتشفشانی قرار دارد. عمالقه و برخی یهودیان در زمره نخستین ساکنان این منطقه هستند و با کوچ برخی یمنیان به این منطقه قبایل اویس و خزرج در آن شکل یافت و ابتدا یهودیان منطقه به دلیل تجربیات اقتصادی و کشاورزی آنها از آنان استقبال نمودند ولی کم کم با قوی تر شدن آنها بنای رقابت و کینه ورزی با آنها را گذاشتند. خود اوس و خزرج هم به دلیل مسایل سیاسی، اقتصادی و تفرقه افکنی های یهود به دو رقیب جدّی قبیله ای برای هم بدل شدند و لذا حاکمیت واحد در یثرب شکل نیافت. آنها اندکی قبل از هجرت پیامبر درباره ریاست عبدالله بن اُبی به توافق رسیدند که آن هم با هجرت پیامبر منتفی شد. بعد از مکه دومین شهر مهم جزیرة العرب طائف است و در 12 فرسخی جنوب شرق مکه قرار دارد و سرزمین خوش آب وهوای حجاز است که از قدیم محل زندگی عمالقه بوده است و از حیث کشاورزی و دامداری مرغوب بوده است. به علت رابطه وسیع در شهر مکه و طایف تعبیر مکّتین در باب آنها استعمال می شده است. رابطه خویشاوندی، مذهبی و تجاری کشاورزی زیادی بین دو شهر بوده است.
۷:طبقات اجتماعی عرب
نظام اجتماعی حجاز مبتنی بر قبیله است. قبیله واحدی اجتماعی سیاسی است که مبتنی بر پیوندهای خونی و خویشاوندی است و به یک نیای مشترک می رسد. روحیه قبیلگی مبتنی بر تعصب و تعلق خاطر شدید نسبت به قبیله است ولو حق و عدالت در این بین از دست برود. تفاخر به حسب و نسب و مبالغه های بسیار در این بین از جمله لوازم این روحیه بود. پیامبر اسلام و قرآن جهت مقابله با این روحیه ملاک برتری انسان ها را تقوی معرفی نمود و عصبیت را عامل نابودی جامعه و سبب حشر با اعراب جاهلی در قیامت معرفی نمود.[1]
رئیس قبیله در یمن بیشتر در قالب ریاستی مشخص می شد ولی در حجاز با داشتن شرایطی مثل شرف خانوادگی، شجاعت، سالمندی، کرم و بخشندگی و حمایت از اعضای قبیله مشخص می شد.رئیس قبیله موظف به حفظ و دفاع از هویّت قبیله، گسترش و توسعه آن، استقبال از وفود و سفرا و مهمانان سایر قبایل، و تصمیم گیری درباره جنگ و صلح بود. در مقابل مزایا و حقوقی نیز داشت که عبارتند از مرباع، صفایا، حکم، تشلیط و فضول؛ مرباع ربع غنایم جنگی بود، صفایا آن چیزی بود که به دلخواه از غنایم برمی گزید، حکم غنایم و صله رئیس در جنگ تن به تن بود، تشلیط حاصل فتح سرزمینها و روستاهای اطراف و فضول اموری خاص بود که به علت عظمت یا صِغرش قابل تقسیم نبود مثل تاج پادشاهی یا ... .از جهت واحدهای اجتماعی به ترتیب شعب، قبیله ، عماره، بطن وفَخِذ قرار دارد و مجازاً به هر یک از واحدهای هاشمی یا اموی که بطن هستند و یا قریش و کنانه که عماره هستند، قبیله اطلاق می شود. نظام مبتنی بر شرافت خانوادگی و حسب و نصب طبقات خاص اجتماعی را ایجاد کرده بود: عرب اصیل کسی بود که والدین او عرب باشند؛ موالی افرادی بودند که در اثر پیمان یا قرارداد به قبیله ای ملحق می شدند، صعالیک افراد مطرح و از قبایل بودند که به قبایل دیگر نمی پیوستند و در قالب عیّاران زندگی می کردند؛ بردگان جنگی یا بردگان حاصل از خرید و فروش عمدتاً فارس، رومی، حبشی و یا آفریقایی هستند. عرب به سه دسته موالی، صعالیک و بردگان، دَعی یعنی غیر عرب اصیل می گفتند که نوعی عدم شرافت و حقارت را به همراه داشت. فرزندان کسانی که یکی از والدین آنها عرب نباشد هم معنون به نامهایی چون مذرّع، هجین، بنو احمر، بنو اصفر و بنو اسود بود.
« ادامه دارد »