داستان هفته (5)
معجزه حسینی (ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
تقی صالح مرحوم محمد رحیم اسماعیل بیگ که در توسل به اهل بیت علیه السلام و علاقه قلبی به حضرت سیدالشهداء علیه السلام کم نظیر و از این باب رحمت برکات صوری و معنوی نصیبش شده در رمضان 87 به رحمت حق واصل شده نقل نمود که در شش سالگی مبتلا به درد چشم و تا سه سال گرفتار بوده و عاقبت از هر دو چشم کور گردید در ماه محرم ایام عاشورا در منزل دائی بزرگوارش مرحوم حاج محمد تقی اسماعیل بیگ روضه خوانب بود و چون هوا گرم بود شربت خنک به مردم می دادند گفت از دائی خود خواهش کردم که به مردم شربت دهم، فرمود تو چشم نداری و نمی توانی، گفتم یک نفر چشم دار همراه من کنید تا مرا یاری دهد قبول فرموده و من با کمک خودش مقداری به مردم شربت دادم.
در این اثناء، مرحوم معین الشریعۀ اصطهباناتی منبر رفته و روضۀ حضرت زینب علیه السلام را می خواند و من سخت متأثر و گریان شدم تا اینکه از خود بی خود شدم، در آن حال، مجللّه ای که دانستم حضرت زینب علیه السلام است دست مبارک بر دو چشم من کشید و فرمود خوب شدی و دیگر چشم درد نمی گیری.
پس چشم گشودم اهل مجلس را دیدم، شاد و رحناک خدمت دائی خود دویدم تمام اهل مجلس منقلب و اطراف مرا گرفتند، به امر دائی ام مرا در اطاقی برده و مردم را متفرق نمودند و نیز نقل نمود که در چند سال قبل مشغول آزمایش بودم و غافل بودم از اینکه نزدیکم ظرف پر از الکل است کبریت را روشن نموده ناگاه الکل مشتعل شد و تمام بدن از سر تا پا را آتش زد مگر چشمانم را.
چند ماه در مریضخانه مشغول معالجه بودم از من می پرسیدند چه شده که چشمت سالم مانده، گفتم عطای حسین علیه السلام است و وعده فرمودند که تا آخر عمر چشمم درد نگیرد.
والسلام علیکم و رحمة الله
محمد رضا کریمی
________________________________________________
داستانهای شگفت / شهید آیت الله دستغیب / شماره 32