داستان هفته 50
امام علی علیه السلام بعد از جنگ با خوارج، در نهروان به مسجد بَراثا رسید. در آنجا با یارانش - که حدود صد هزار نفر بودند - مشغول نماز شد. جابربن عبدالله انصاری نیز در جمع یاران امام حضور داشت. او می گوید: مردی نصرانی از صومعه خود بیرون آمد و گفت:
سردار و فرمانده این سپاه کیست؟ ما اشاره به حضرت کردیم و گفتیم: ایشان فرمانده و سردار ما هستند.
مرد نصرانی رو به حضرت نموده، سلام کرد و گفت: سرور من، آیا تو پیغمبر خدا هستی؟
حضرت فرمود: نه، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سید و سرور من بود که از دنیا رفته است.
گفت: تو وصی پیغمبری؟
فرمود: آری؛ بنشین، از چه رو این سوال ها را می کنی؟ مرد نصرانی گفت: من این صومعه را در این محل -که براثا است- بنا کرده ام؛ چون در کتاب آسمانی خود خوانده ام که در این محل، جمعیت زیادی با پیغمبر و یا وصی پیغمبر نماز می خوانند و اکنون آمده ام تا مسلمان شوم. سپس اسلام آورد و همراه ما روانه کوفه شد.
در مسجد براثا حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت عیسی بن مریم و مادرش علیهما سلام نماز خوانده اند.
من لا یحضره الفقیه ، ج 1 ص 232
والسلام علیکم و رحمة الله
محمدرضا کریمی