به یاد امام صدر (1)
بسم الله الرحمن الرحيم
سالگرد ايام ربوده شدن افتخار اسلام « حضرت آية الله امام موسي صدر » است . متأسفانه در اثر كوتاهي هايي كه تا كنون شده ، از سرنوشت آن بزرگوار اطلاع درستي نداريم .
در اينجا براي گرامي داشت ياد ايشان مطالبي را كه دوست ديرين وهم مباحث شايسته اش ، استاد آية الله العظمي شبيري زنجاني - مد ظله – دربارۀ ايشان - در ضمن مصاحبه اي – فرموده اند در اختيار علاقه مندان قرار مي دهيم . لازم به ذكر است كه بسياري از اين مطالب را استاد به صورت شفاهي براي راقم نيز بيان فرموده اند .
*** *** ***
« .... آقاي موسي صدر هم ،داراي برجستگيهاي خاص علمي ، اخلاقي و روحي بود . اولين فردي كه من با او مباحثه داشتم ، ايشان بود . اولين هم مباحثۀ ايشان نيز بنده بودم . پدر ايشان مرحوم آيت الله صدر كه در حوزه رئيس بود به نوشتن حاشيه اي بر بعضي از كتب فقهي مشغول بودند . جلسه اي را تشكيل داده بودند كه پدر من جزء افراد مؤثر آن بود و در آن مسائل فقهي وعلمي ، مذاكره وتبادل نظر مي كردند . در اثر رفاقت خاصي كه بين پدر ايشان و پدر من بود ، قهرا" ما آشنائي داشتيم و هم بحث شديم . سن ما قريب به هم است ، 6 ماه يا من از ايشان بزرگ تر هستم و يا ايشان از من . از اين نظر تقارب سني داشتيم و از اول دوران طلبگي مان مباحثه را با هم شروع كرديم . ايشان امتيازات مخصوصي داشت كه بسيار مشوق بحث بود.
اولا" ايشان بسيار سريع الانتقال و از اين جهت از افراد درجه اول بود ؛
ثانيا" علاوه بر سرعت انتقال ، صافي فهم بود . يك فهم صاف مطابق با فطرت داشت . اشخاص ديگري از اين درجه اول ها به تعبير ما بودند كه از بابت دقت نظر مي شد آن ها را از آقاي موسي صدر ترجيح داد ، ولي از نظر صافي فهم و روح حقيقت جويي ، كسي را نمي توانم ترجيح بدهم ؛ هيچ كس را . بسيار بسيار صاف بود . اين هم امتياز ديگري بود . از نظر دقت نظر هم جزء درجه اول ها بود ، اگر چه بعضي ها را از اين نظر مي شد ترجيح داد، ولي ايشان هم ، خود (از ) درجه اول ها بود ، اما نسبت به صافي فهم هيچ كس بر ايشان ترجيح نداشت ، يك نفر هم سراغ ندارم كه در اين جنبه بر ايشان مقدم باشد ، خيلي فوق العاده بودند .
ثالثا" جهت ديگري در ايشان بود بيان ايشان بود . بسيار بيان روشن وبدون تعقيدي داشت . آقاي موسوي اردبيلي مي گفت كه من در درس آيت الله داماد كه استاد مشترك ما بود ، گاهي اشكالي به نظرم مي آمد كه مي خواستم بگويم ؛ كمي فكر مي كردم تا جملۀ مناسبي را بيابم وبا آن اشكال را مطرح كنم ، ولي آقا موسي فوري با كوتاه ترين عبارت وروشن ترين بيان ، همان مطلبي را كه ما مي خواستيم بگوييم ، بيان مي كرد . نحوۀ بيان و طنين صدايش بسيار مناسب و مطلوب بود . در بحث ها (چه بحث هاي اجتماعي و چه علمي) هيچ كس از صحبت هاي او احساس خستگي نمي كرد .
رابعا" امتياز ديگري كه در ايشان بود ادب بيان بود . ماهيچ وقت نديديم كه در صحبت با افراد صدايش را بلند كند و با خشونت سخن بگويد . لفظ تند ، تعبير تند ويا اهانت آميز دربارۀ اشخاص به كار نمي برد . ما در طول اين مدت نديديم هيچ گاه . در صحبت ، ادب فوق العاده اي داشت . اين هم امتياز ديگري بود كه او را در بين افراد مشخص مي كرد .
نكته ديگري كه جزء جهات ممتاز و عالي ايشان بود ، انصاف ايشان در بحث بود . ايشان منصف بود ، در حد اعلاي انصاف . روح حقيقت جويي در ايشان بسيار غالب بود . هيچ وقت نمي خواست حرف خود را بر ديگري تحميل كند . ممكن است كسي عقيدۀ خود را تحميل نكند ولي بعد كه مي بيند طرف مقابل نمي پذيرد ، سكوت كند . ايشان حرف خود را تحميل نمي كرد و اگر مي ديد ديگري حرف حسابي دارد ، بدون هيچ مضايقه اي آن را مي پذيرفت . اعتراف به حقانيت طرف بحث براي او امري بسيار عادي بود . خاطره اي از ايشان به ياد دارم : مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني فوت كرده بود و دو نفر براي مرجعيت بيش از ديگران مورد توجه عامه بودند . البته مراجع بزرگ بسيار بودند ولي دو تا در رتبۀ اول قرار داشتند و از نظر توجه عموم بر بقيه مي چربيدند . يكي مرحوم آيت الله بروجردي بود و ديگري مرحوم آيت الله قمي . آقاي قمي جد مادري ايشان است . البته مرحوم آقاي قمي بعد از فوت آقاي اصفهاني سه چهار ماهي بيشتر زنده نبود . آقاي صدر مي فرمودند كه با تحقيقي كه از اهل خبره كرده ام ، تقليد از هر دو آقايان جايز است . منتها من از آيت الله بروجردي تقليد مي كنم ، به دو جهت : يكي اينكه ايشان نزديك تر و در دسترس است؛ ايشان در قم ساكن اند در حالي كه آقاي قمي در عراق است ودر دسترس نيست . ديگر اينكه از تعصب دورتر است (از تعصب بيتي و خانوادگي) و من نمي خواهم اين جهات در من اثر بگذارد .
روح حقيقت جويي ايشان بسيار قوي بود . اين جهات مختلف بود كه ايشان را بسيار ممتاز مي ساخت . مرحوم آيت الله داماد از نظر دقت نظر و استقصاء مطالب از افراد بسيار ممتاز بود ،ولي خود دقت نظر واستقصاء قهرا" مشتري زيادي پيدا نمي كند . همه كس نمي توانند اين را بفهمند وامور دقيق وموشكافي ها قابل هضم عموم نيست . مطلب هم زياد كه دنبال شود ، خيلي ها حوصلۀ آن را ندارند . بيان ايشان هم از بيان هاي روشن نبود . ساير جهاتي كه غير علمي هستند و افراد را جذب مي كنند هم در ايشان نبود . منحصرا" افراد خاصي به درسشان مي آمدند كه طالب مسائل علمي بودند وسطح فهمشان هم از سطح عموم بالاتر بود كه بتوانند دقايقي را كه ايشان در درس مي گويند درك كنند . لذا شاگردان ايشان از نظر كميت زياد نبودند ولي از نظر كيفيت ممتاز بودند. چند نفر از درجۀ اول ها شاگرد ايشان بودند كه يكي از آنها آقا سيد موسي صدر بود وايشان ممتاز بود .
از قم هم كه به نجف رفته بود ، شنيدم كه طلوع كرده بود و خيلي مورد توجه بعضي ها واقع شده بود . حتي نجفي ها گفته بودند كه ما خيال نمي كرديم كه قم چنين محصولي داشته باشد ! وشما روي قم و قمي ها را سفيد كرديد . زماني كه ايشان در قم بودند وقبل از اين كه به نجف بروند ، ما «معالم» را با يكديگر مباحثه مي كرديم . در هنگام مباحثه مطالبي را كه در «كفايه» ودرس خارج مطرح بود و يا از بزرگان مي شنيديم ، مورد نقد وابرام قرار مي داديم وايشان كاملا" قدرت جرح وتعديل اين مطالب را داشت . روي موازيني كه امروز در باب اجتهاد مطرح مي شود ، ايشان حتي آن وقت ها خيلي مافوق اين حرف ها بود و در اينكه قوۀ استنباط داشت ، هيچ شكي نيست . ايشان فهمي صاف وسرعت انتقال داشت ، درس هم خوانده بود ودر درس بزرگان هم شركت كرده بود .
روزي آقايي از علماي نجف از فردي انتقاد مي كرد و مي گفت : او هيچ وقت حاضر نيست از كسي تمجيد كند ، هميشه منتظر است تا ديگران از او تعريف كنند ؛حاضر نيست اگر كسي اظهار علاقه اي كرد ، او هم در جواب اظهار علاقه كند . ايشان مي گفت يكي از امتيازات آقاي موسي صدر اين است كه اگر كسي اظهار محبت و علاقه اي كرد نمي گذارد بي پاداش بماند ، مثلا" مي گفت: من به آقاي موسي صدر گفتم : اشخاص آمده بودند پيش من ومدرس «كفايه» مي خواستند ، من شما را معرفي كردم ؛ مي گفت آقا موسي فوري جواب داد : اين افتخار ماست كه شما ما را قبول كرده باشيد براي تدريس «كفايه» ونگذاشت كه براي بعد بماند و همان جا پاداش اظهار محبت ما را داد . اين اخلاق در ايشان بود و به اين جهت در لبنان يا هر جايي كه بود ، توجه همه جلب را مي كرد . به ياد دارم كه ايشان در اوائل كار مجلۀ «مكتب اسلام» شركت داشت وبعد به لبنان رفت . ايشان آن موقع سرپرست «مكتب اسلام» بود . افراد ممتازي آنجا بودند وهمه جزء دانشمندان بنام و ممتاز حوزه بودند . ايشان سرپرست مجله بود و رسيدگي به مقالات را ايشان مي كرد . يكي از نويسندگان مجله براي من تعريف مي كرد كه به آقا موسي گفتم : شما بالاخره هر طور كه بود ما را صيد كرديد وبا هر نقشه اي بود ما را كشانديد . ايشان مي گفت : آقا موسي جواب داد : نقشه نبود ، اين طبيعت من است .
مقالالتي را كه آقا موسي مي نوشته به نظر تمامي افراد مي رساند با اينكه الزامي در اين كار نداشت . او خود مقالات ديگران را ملاحظه مي كرد وقرار بود آنها را اصلاح كند ، ولي مقاله اي را كه خود مي نوشت به نظر تمامي افراد مي رساند . آقا موسي گفته بود : اين مسئله طبيعي من است . درباۀ مقاله اي كه از جلسه اي خارج مي شود ، چرا ديگران نظر ندهند ؟ چرا من تكرو باشم ؟ واين اخلاقي كه در ايشان بود ، طبعا" همه را جذب مي كرد . بعد از اينكه به لبنان رفته بود ، از آقاي موسوي اردبيلي شنيدم كه مي گفت هيچ رهبر وپيشوايي در منطقۀ نفوذ خودش ، اين قدر محبوبيت ندارد كه آقا موسي دارد . حتي اسم تعدادي از بزرگان تراز اول را هم بردند وگفتند آنها هم در منطقۀ نفوذ خودشان محبوبيت آقا موسي را ندارند . اين به واسطۀ همين جهات اخلاقي محسوسي است كه در ايشان بود . يكي از بزرگان قم مي گفت به لبنان و نزد آقا موسي رفتم ؛ آنجا چند تلفن بود ؛ اين گوشي را كه مي گذاشت ، آن يكي را برمي داشت و متصل بود ، هيچ قطع نمي شد و به تعبير عده اي ديگر مثل شباني بود كه همه را حفظ مي كرد ؛ چنين حالتي نسبت به مردم لبنان داشت ، يعني در هر جا كه بود چنين بود .
ايشان از نظر سياسي در ايران و لبنان ودر جلساتي كه با سيستمداران كهنه كار و وارد شركت داشتند از پس همه بر مي آمد ؛ با اينكه او جوان بود وآنها كهنه كار بودند ، هيچ كم نمي آورد . حسابي بحث مي كرد واز پس همه بر مي آمد . استعداد ذاتي او هم اين گونه اقتضاء مي كرد . ذاتا" خيلي با هوش بود ، هم هوش علمي داشت و هم هوش سياسي . (1369/2/27) »
« فصلنامۀ تاريخ و فرهنگ معاصر ، ويژه نامۀ پنجم ، ه.ش1375 ،يادنامۀ امام موسي صدر از صفحۀ 112 تا صفحۀ 116 »
(سيد محمد مهدي رفيع پور)
سالگرد ايام ربوده شدن افتخار اسلام « حضرت آية الله امام موسي صدر » است . متأسفانه در اثر كوتاهي هايي كه تا كنون شده ، از سرنوشت آن بزرگوار اطلاع درستي نداريم .
در اينجا براي گرامي داشت ياد ايشان مطالبي را كه دوست ديرين وهم مباحث شايسته اش ، استاد آية الله العظمي شبيري زنجاني - مد ظله – دربارۀ ايشان - در ضمن مصاحبه اي – فرموده اند در اختيار علاقه مندان قرار مي دهيم . لازم به ذكر است كه بسياري از اين مطالب را استاد به صورت شفاهي براي راقم نيز بيان فرموده اند .
*** *** ***
« .... آقاي موسي صدر هم ،داراي برجستگيهاي خاص علمي ، اخلاقي و روحي بود . اولين فردي كه من با او مباحثه داشتم ، ايشان بود . اولين هم مباحثۀ ايشان نيز بنده بودم . پدر ايشان مرحوم آيت الله صدر كه در حوزه رئيس بود به نوشتن حاشيه اي بر بعضي از كتب فقهي مشغول بودند . جلسه اي را تشكيل داده بودند كه پدر من جزء افراد مؤثر آن بود و در آن مسائل فقهي وعلمي ، مذاكره وتبادل نظر مي كردند . در اثر رفاقت خاصي كه بين پدر ايشان و پدر من بود ، قهرا" ما آشنائي داشتيم و هم بحث شديم . سن ما قريب به هم است ، 6 ماه يا من از ايشان بزرگ تر هستم و يا ايشان از من . از اين نظر تقارب سني داشتيم و از اول دوران طلبگي مان مباحثه را با هم شروع كرديم . ايشان امتيازات مخصوصي داشت كه بسيار مشوق بحث بود.
اولا" ايشان بسيار سريع الانتقال و از اين جهت از افراد درجه اول بود ؛
ثانيا" علاوه بر سرعت انتقال ، صافي فهم بود . يك فهم صاف مطابق با فطرت داشت . اشخاص ديگري از اين درجه اول ها به تعبير ما بودند كه از بابت دقت نظر مي شد آن ها را از آقاي موسي صدر ترجيح داد ، ولي از نظر صافي فهم و روح حقيقت جويي ، كسي را نمي توانم ترجيح بدهم ؛ هيچ كس را . بسيار بسيار صاف بود . اين هم امتياز ديگري بود . از نظر دقت نظر هم جزء درجه اول ها بود ، اگر چه بعضي ها را از اين نظر مي شد ترجيح داد، ولي ايشان هم ، خود (از ) درجه اول ها بود ، اما نسبت به صافي فهم هيچ كس بر ايشان ترجيح نداشت ، يك نفر هم سراغ ندارم كه در اين جنبه بر ايشان مقدم باشد ، خيلي فوق العاده بودند .
ثالثا" جهت ديگري در ايشان بود بيان ايشان بود . بسيار بيان روشن وبدون تعقيدي داشت . آقاي موسوي اردبيلي مي گفت كه من در درس آيت الله داماد كه استاد مشترك ما بود ، گاهي اشكالي به نظرم مي آمد كه مي خواستم بگويم ؛ كمي فكر مي كردم تا جملۀ مناسبي را بيابم وبا آن اشكال را مطرح كنم ، ولي آقا موسي فوري با كوتاه ترين عبارت وروشن ترين بيان ، همان مطلبي را كه ما مي خواستيم بگوييم ، بيان مي كرد . نحوۀ بيان و طنين صدايش بسيار مناسب و مطلوب بود . در بحث ها (چه بحث هاي اجتماعي و چه علمي) هيچ كس از صحبت هاي او احساس خستگي نمي كرد .
رابعا" امتياز ديگري كه در ايشان بود ادب بيان بود . ماهيچ وقت نديديم كه در صحبت با افراد صدايش را بلند كند و با خشونت سخن بگويد . لفظ تند ، تعبير تند ويا اهانت آميز دربارۀ اشخاص به كار نمي برد . ما در طول اين مدت نديديم هيچ گاه . در صحبت ، ادب فوق العاده اي داشت . اين هم امتياز ديگري بود كه او را در بين افراد مشخص مي كرد .
نكته ديگري كه جزء جهات ممتاز و عالي ايشان بود ، انصاف ايشان در بحث بود . ايشان منصف بود ، در حد اعلاي انصاف . روح حقيقت جويي در ايشان بسيار غالب بود . هيچ وقت نمي خواست حرف خود را بر ديگري تحميل كند . ممكن است كسي عقيدۀ خود را تحميل نكند ولي بعد كه مي بيند طرف مقابل نمي پذيرد ، سكوت كند . ايشان حرف خود را تحميل نمي كرد و اگر مي ديد ديگري حرف حسابي دارد ، بدون هيچ مضايقه اي آن را مي پذيرفت . اعتراف به حقانيت طرف بحث براي او امري بسيار عادي بود . خاطره اي از ايشان به ياد دارم : مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني فوت كرده بود و دو نفر براي مرجعيت بيش از ديگران مورد توجه عامه بودند . البته مراجع بزرگ بسيار بودند ولي دو تا در رتبۀ اول قرار داشتند و از نظر توجه عموم بر بقيه مي چربيدند . يكي مرحوم آيت الله بروجردي بود و ديگري مرحوم آيت الله قمي . آقاي قمي جد مادري ايشان است . البته مرحوم آقاي قمي بعد از فوت آقاي اصفهاني سه چهار ماهي بيشتر زنده نبود . آقاي صدر مي فرمودند كه با تحقيقي كه از اهل خبره كرده ام ، تقليد از هر دو آقايان جايز است . منتها من از آيت الله بروجردي تقليد مي كنم ، به دو جهت : يكي اينكه ايشان نزديك تر و در دسترس است؛ ايشان در قم ساكن اند در حالي كه آقاي قمي در عراق است ودر دسترس نيست . ديگر اينكه از تعصب دورتر است (از تعصب بيتي و خانوادگي) و من نمي خواهم اين جهات در من اثر بگذارد .
روح حقيقت جويي ايشان بسيار قوي بود . اين جهات مختلف بود كه ايشان را بسيار ممتاز مي ساخت . مرحوم آيت الله داماد از نظر دقت نظر و استقصاء مطالب از افراد بسيار ممتاز بود ،ولي خود دقت نظر واستقصاء قهرا" مشتري زيادي پيدا نمي كند . همه كس نمي توانند اين را بفهمند وامور دقيق وموشكافي ها قابل هضم عموم نيست . مطلب هم زياد كه دنبال شود ، خيلي ها حوصلۀ آن را ندارند . بيان ايشان هم از بيان هاي روشن نبود . ساير جهاتي كه غير علمي هستند و افراد را جذب مي كنند هم در ايشان نبود . منحصرا" افراد خاصي به درسشان مي آمدند كه طالب مسائل علمي بودند وسطح فهمشان هم از سطح عموم بالاتر بود كه بتوانند دقايقي را كه ايشان در درس مي گويند درك كنند . لذا شاگردان ايشان از نظر كميت زياد نبودند ولي از نظر كيفيت ممتاز بودند. چند نفر از درجۀ اول ها شاگرد ايشان بودند كه يكي از آنها آقا سيد موسي صدر بود وايشان ممتاز بود .
از قم هم كه به نجف رفته بود ، شنيدم كه طلوع كرده بود و خيلي مورد توجه بعضي ها واقع شده بود . حتي نجفي ها گفته بودند كه ما خيال نمي كرديم كه قم چنين محصولي داشته باشد ! وشما روي قم و قمي ها را سفيد كرديد . زماني كه ايشان در قم بودند وقبل از اين كه به نجف بروند ، ما «معالم» را با يكديگر مباحثه مي كرديم . در هنگام مباحثه مطالبي را كه در «كفايه» ودرس خارج مطرح بود و يا از بزرگان مي شنيديم ، مورد نقد وابرام قرار مي داديم وايشان كاملا" قدرت جرح وتعديل اين مطالب را داشت . روي موازيني كه امروز در باب اجتهاد مطرح مي شود ، ايشان حتي آن وقت ها خيلي مافوق اين حرف ها بود و در اينكه قوۀ استنباط داشت ، هيچ شكي نيست . ايشان فهمي صاف وسرعت انتقال داشت ، درس هم خوانده بود ودر درس بزرگان هم شركت كرده بود .
روزي آقايي از علماي نجف از فردي انتقاد مي كرد و مي گفت : او هيچ وقت حاضر نيست از كسي تمجيد كند ، هميشه منتظر است تا ديگران از او تعريف كنند ؛حاضر نيست اگر كسي اظهار علاقه اي كرد ، او هم در جواب اظهار علاقه كند . ايشان مي گفت يكي از امتيازات آقاي موسي صدر اين است كه اگر كسي اظهار محبت و علاقه اي كرد نمي گذارد بي پاداش بماند ، مثلا" مي گفت: من به آقاي موسي صدر گفتم : اشخاص آمده بودند پيش من ومدرس «كفايه» مي خواستند ، من شما را معرفي كردم ؛ مي گفت آقا موسي فوري جواب داد : اين افتخار ماست كه شما ما را قبول كرده باشيد براي تدريس «كفايه» ونگذاشت كه براي بعد بماند و همان جا پاداش اظهار محبت ما را داد . اين اخلاق در ايشان بود و به اين جهت در لبنان يا هر جايي كه بود ، توجه همه جلب را مي كرد . به ياد دارم كه ايشان در اوائل كار مجلۀ «مكتب اسلام» شركت داشت وبعد به لبنان رفت . ايشان آن موقع سرپرست «مكتب اسلام» بود . افراد ممتازي آنجا بودند وهمه جزء دانشمندان بنام و ممتاز حوزه بودند . ايشان سرپرست مجله بود و رسيدگي به مقالات را ايشان مي كرد . يكي از نويسندگان مجله براي من تعريف مي كرد كه به آقا موسي گفتم : شما بالاخره هر طور كه بود ما را صيد كرديد وبا هر نقشه اي بود ما را كشانديد . ايشان مي گفت : آقا موسي جواب داد : نقشه نبود ، اين طبيعت من است .
مقالالتي را كه آقا موسي مي نوشته به نظر تمامي افراد مي رساند با اينكه الزامي در اين كار نداشت . او خود مقالات ديگران را ملاحظه مي كرد وقرار بود آنها را اصلاح كند ، ولي مقاله اي را كه خود مي نوشت به نظر تمامي افراد مي رساند . آقا موسي گفته بود : اين مسئله طبيعي من است . درباۀ مقاله اي كه از جلسه اي خارج مي شود ، چرا ديگران نظر ندهند ؟ چرا من تكرو باشم ؟ واين اخلاقي كه در ايشان بود ، طبعا" همه را جذب مي كرد . بعد از اينكه به لبنان رفته بود ، از آقاي موسوي اردبيلي شنيدم كه مي گفت هيچ رهبر وپيشوايي در منطقۀ نفوذ خودش ، اين قدر محبوبيت ندارد كه آقا موسي دارد . حتي اسم تعدادي از بزرگان تراز اول را هم بردند وگفتند آنها هم در منطقۀ نفوذ خودشان محبوبيت آقا موسي را ندارند . اين به واسطۀ همين جهات اخلاقي محسوسي است كه در ايشان بود . يكي از بزرگان قم مي گفت به لبنان و نزد آقا موسي رفتم ؛ آنجا چند تلفن بود ؛ اين گوشي را كه مي گذاشت ، آن يكي را برمي داشت و متصل بود ، هيچ قطع نمي شد و به تعبير عده اي ديگر مثل شباني بود كه همه را حفظ مي كرد ؛ چنين حالتي نسبت به مردم لبنان داشت ، يعني در هر جا كه بود چنين بود .
ايشان از نظر سياسي در ايران و لبنان ودر جلساتي كه با سيستمداران كهنه كار و وارد شركت داشتند از پس همه بر مي آمد ؛ با اينكه او جوان بود وآنها كهنه كار بودند ، هيچ كم نمي آورد . حسابي بحث مي كرد واز پس همه بر مي آمد . استعداد ذاتي او هم اين گونه اقتضاء مي كرد . ذاتا" خيلي با هوش بود ، هم هوش علمي داشت و هم هوش سياسي . (1369/2/27) »
« فصلنامۀ تاريخ و فرهنگ معاصر ، ويژه نامۀ پنجم ، ه.ش1375 ،يادنامۀ امام موسي صدر از صفحۀ 112 تا صفحۀ 116 »
(سيد محمد مهدي رفيع پور)
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 15:26 توسط سیـد مـحمـد مـهـدی رفـیــع پــور
|